167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • هرکه او غير است او را رد کنيم
    غير آندلدار در کس ننگريم
  • گو چه بد ناميم در دام وييم
    آهوي سرگشته و رام وييم
  • هرکه با درياي جانان وصل شد
    در محيط ذات يزدان غسل شد
  • در شريعت گشته کامل چون فريد
    لعنت بسيار کرده بر يزيد
  • چون حسين مرتضي ديده جفا
    همچو ايشان صبر کرده در بلا
  • هست عطار اين زمان در گوشه
    دارد از خوان نعيمت توشه
  • جمله را درمان دردي اي حکيم
    وارهانم در جهان از درد و بيم
  • در پناه تست عطار اين زمان
    اندرين شک نيست اي امن و امان
  • من بياد تو از اين دنيا روم
    در درون جنت الماوي روم
  • از نکويي سوي جنت ميروي
    واز بدي در قعر دوزخ ميشوي
  • واز بدي رسواي مرد و زن شوي
    در حقيقت هيمه کلخن شوي
  • نيکوئي بهتر ز فعل بد بود
    زانکه بد در پيش رحمن رد بود
  • نيکوئي در حشر همراهت بود
    آبروي و حشمت و جاهت بود
  • همنشين حور باشي در بهشت
    حق ز تو آگاه باشد زير خشت
  • بد بود رسوائي هر دو جهان
    نيست سودي در بدي الا زيان
  • در بدي کمتر کني اينجا نشست
    تا نيفتي همچو ماهي زير شست
  • در بدي اسود شود رويت يقين
    دور گردد از تو هم اسلام و دين
  • در بدي ننهي تو اينجا هيچ گام
    تا نيفتي همچو وحشي زير دام
  • در بدي کردن ز رحمن شرم دار
    گر هميخواهي که يابي باز يار
  • در بدي کس را نبوده هيچ کام
    گرچه دارد کوس شاهي سوي بام
  • در بدي ماني هميشه نزد نار
    هيمه پوسيده گي بيند بهار
  • در بدي کردن شوي اينجا هلاک
    نفرتي يابد زتو ناپاک خاک
  • در بدي نه حق نه ايمان نه عيانست
    نه تن و گفتار و نه جان ولسانست
  • نه حقيقت نه طريقت نه مجاز
    همچو مجرم سوي آتش در گداز
  • در گداز است از بدي روي زمين
    کي شود خالص باين سوزش يقين