167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • من جنون دارم مکن عيبم در اين
    کس بديوانه نکرده هيچ کين
  • تو مکن در گفت من بسيار عيب
    زآنکه دارم اين جنون از سرغيب
  • چونکه هستم واله و شيداي دوست
    در جنون گفتار درويشان نکوست
  • در جنون برديم اينجا ره بدو
    عقل نبود پيش من اينجا نکو
  • يک شکم سيري نخوردستم در او
    از چنين جوعيست ما را آبرو
  • بهره نبود مرا از نازکان
    در چنين غم ميروم از اينجهان
  • چون نصيب ما در اينعالم غم است
    از فراق يار اينجا ماتم است
  • هرچه آيد برسرم احسان اوست
    جان من در قدرت فرمان اوست
  • بهر کاري آمدستم در جهان
    تا چرا غافل زمائي اي جوان
  • ترک دنيا کن اگر مرد مني
    صاف شو از درد در ديو دني
  • ترک دنيا گير و در زحمت مشو
    وين نصيحت را زمن اينجا شنو
  • در نصيحت برده ام اينجا بسر
    خوانده ام برتو بسي برخيز وشر
  • در جهان بهتر بدان زين برگ نيست
    وآنکه ترکش کرد او را مرگ نيست
  • ترک دنيا کرد عطار و برست
    همچو مردان در تک خلوت نشست
  • اينزمان وارسته ام از سوزشش
    همچو خم در عشق دارم جوششش
  • از جفاي سوزش و زاري خلاص
    در وصال محرمان خاص خاص
  • بعد من يادم کنند مردان غيب
    زآنکه در باطن ندارم هيچ عيب
  • در سخن همتا ندارم اي پسر
    همچو من نامد بدنيا يک بشر
  • هيچ ميداني کيم در اين جهان
    واز کجا گويم ترا اينداستان
  • در لسان خود را عيان کردم بتو
    تا بجويي تو مرا زين گفتگو
  • يادگار ماست در عالم لسان
    گر تو مردي اين معاني را بدان
  • در لسان اسرار يزدان گفته ام
    بر دل اهل دلان پيوسته ام
  • گفته ام ترک جهان در وي بسي
    خوش بود گر واقفش گردد کسي
  • کيست دانا آنکه از دنيا گذشت
    همچو من در کلبه احزان نشست
  • کيست دانا مرتضي اينجا بدان
    در لسان الغيب او گشته عيان