167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • تو شفائي در جهان بيمار را
    چون مسيحا همدمي آن يار را
  • چون مسيح روح آمد در برم
    خضر جانان داد اينجا ساغرم
  • من در اينجا گه که خمم پرشراب
    گر خوري از وي ترا باشد ثواب
  • هست در او شربت کوثر بسي
    ميخورد دايم بر غمم با کسي
  • مست شو منصور وار ايمرد دين
    زن اناالحق دوست را در خود ببين
  • ما بپاي دار معني رفته ايم
    خويش را در پاي داري بسته ايم
  • لاف دانائي زده در اين جهان
    نعره ياهو شنيده ز آسمان
  • ما خبر از سر يار خود دهيم
    وين چنين صوري بعالم در دهيم
  • از براي اين جهان جان ميکند
    در چنين آلودگي جان ميدهد
  • اهل تقليدند اينجا راه گم
    زآنکه کردند خويشتن در راه گم
  • در چنين منصب برفتي از جهان
    جان زبهر او بدادي رايگان
  • در فناشان آن بقا حاصل نشد
    از چنين رفته يکي واصل نشد
  • بشنو از من پند و حال خويش بين
    در جهان ميباش اول پيش بين
  • غم ندارد ذره در اين جهان
    چون بشادي نيست اورا اين مکان
  • او ز شادي و غم دنيا برست
    چون نبوده در جهان او بت پرست
  • پاي در دنيا نهادند و برفت
    فارغند از سوزش اين نارتفت
  • فارغند از سوزش اين در جهان
    رانده از خود سهم را همچون کمان
  • ماسر تسليم خوش بنهاده ايم
    همچو گوئي در ميان افتاده ايم
  • گفت و گويم در زمين و آسمانست
    بيش مرد و اصل اينمعني عيان است
  • در لسانم نطق اسرار دل است
    بيش کوران خواندن اين مشکل است
  • مشکلست آنچه بما پيوسته است
    در لسان الغيب آندر سفته است
  • هر که در دنيا ندارد حالتي
    پيش دانا باشد او چون نصرتي
  • هرکه دانا او بعلم يار شد
    در دو عالم سالک انوار شد
  • در جنون خود را مکمل ساخته
    خانه عقل و خوشي پرداخته
  • در جنون يابي مقام امن دوست
    اندر اين ميدان سر نادان چو گوست