167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • جهد کن تو بذر نيکوئي بکار
    تا ثمر يابي ازو در روزگار
  • تخم ظلمت در دلم انداختي
    اين فرس از بهر ما پرداختي
  • لعنتي برخود نهادي در جهان
    ماند از تو يادگار اين جاودان
  • هرکه با آل علي بوده بجنگ
    خويش را انداخته در زير سنگ
  • هرکه با آل علي پيوند کرد
    ديو نفس خويش را در بند کرد
  • توز حيدر در جهاني زنده دل
    پاي درکش اندر اين ميدان گل
  • حال اول را در آخر کن نگاه
    زانکه ميپرسند آخر از گناه
  • در نياز و نامرادي کن نگاه
    تا دهد دلدارت اينجا گه پناه
  • پند نيکو بشنو از دلدار خويش
    در درون ديده بين پس يار خويش
  • ميرود او شاد و خندان در بهشت
    چون گل خود را ز حب او سرشت
  • بي ولاي مرتضي مردود تو
    در شريعت کمتر از نمرود تو
  • تو چرا با او بدي در اعتقاد
    ظاهرا از مادرت هست اين فساد
  • توبر سوائي علم در عالمي
    گر سکندر روزي و گر حاتمي
  • اي لعين بي رحميت از حد گذشت
    تير ظلمت در دل ويران نشست
  • برمن آنچه کرده اي بيخبر
    يابي آن در روز محشر بيشتر
  • برمن آنچه کرده اندر جهان
    نيست آن در شرع جايز ايفلان
  • برحذر ميباش کاندر اين جهان
    اهل دل باشند در صورت نهان
  • گشته اند خلقي در اين ظلمت هلاک
    اينجماعت را از اين صورت چه باک
  • ور چنين رسواي ماني تا ابد
    چو نشوي در پيش آن يکتاي رد
  • ردکنش اينجا و در خلوت نشين
    تا بيايي تو امام همنشين
  • از بدان هر کس که دامن برکشيد
    بيشکي جامي ز کوثر در کشيد
  • از بدان ايمرد دانا دورباش
    در درون خلوت جان نور باش
  • در جهان گشتيم و ديديمش بجان
    هرچه پنهان بود برما شد عيان
  • در لسان الغيب دادندم دمي
    اي پسر بنشين تو بامن يکدمي
  • آدم اينجا گه جمال يار ديد
    در دم ديگر ندائي هم شنيد