167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • من در او پيوسته ام پيوند اوست
    زآن زنم من لاف منصوري دوست
  • ذکر تو افسانه دنيا بود
    در فسانه شورش و غوغا بود
  • نيست عاقل اين چنين کس در جهان
    باشد او ديوانه و مسخ زنان
  • مرد آنست کوز سر بگذشته است
    در بروي غير حق دربسته است
  • مرد آنست کو کشد رخت از جهان
    پاي در دامن کشد چون واصلان
  • اندر اين ره ميتواني ديد يار
    از چنين راهي چرائي در کنار
  • راه احمد گير و چونمردان برو
    در شريعت گفت پاکان مي شنو
  • هرکه وابسته باين دنيا شود
    همچو دونان در جهان رسوا شود
  • هرکه را در جاه دنيا دل بود
    چون حمار لنگ زير گل بود
  • هر که تن پرورد جان درباخته است
    رخت را در هاويه انداخته است
  • نفس شومت را ازاينخانه بران
    تا در آيد اندرو نور عيان
  • نفس پرور را نشان دوزخ است
    پرفسرده تر در اينجا از يخ است
  • اصل کار آنست ترک خود کني
    در جهان پس لاف تجريدي زني
  • هر که نيکي کرده است در اينجهان
    ميبرندش پيش حق کروبيان
  • اين نصيحت بشنو و کن گوش تو
    در کم آزاري و نيکي کوش تو
  • تا بيابي حشمت دنيا و دين
    در يقين ما شوي اسرار بين
  • ديده بينا گشا در روي يار
    تا به بيني هستيي ليل و نهار
  • ديده بينا خدا را ديده است
    عکس ديدارش در اين آيينه است
  • ديده بينا بود بيناي او
    کن نظر در شورش و غوغاي او
  • ديده بگشا در جمال دوست تو
    اينچنين بينش بود اينجا نکو
  • ديده بگشا در نگر عطار را
    گوش کن اسرار اين گفتار را
  • غير ديد او نه بيني بينشي
    نيست در اعيانش اينجا پوششي
  • جهد کن در گرد نادانان مگرد
    تا نکردي غير ايندرياي برد
  • گرد داناگير و شو همراه او
    تا رسي در منزل آنشاه تو
  • کشته عطار در عالم بسي است
    بهره بردارد ازو هر جا کسيست