167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • چند گويم من بتو ترکش بگير
    زنده جاويد شو در خود بمير
  • بهر تو خواني کشيدم قاف قاف
    جني وانسي بگردش در طواف
  • همره احمد شو و تجريد باش
    در طريق مرتضي توحيد باش
  • من نيم عطار گويا در دنيست
    اندرين کفر نه اسلام و دينست
  • ديده ديگر در اينجا ديده ام
    واز لسان الغيب بشنيده ام
  • بگذر از تقليد تايا بي تو راه
    اين ندا باشد ز در گاه آله
  • بگذر از تقليد و در توحيدآ
    تا شوي دانا و پاک و مقتدا
  • هر که از تقليد روي خود بتافت
    سرجانان در درون خويش يافت
  • خلق دنيا گشته در تقليد پند
    نشنود چون دنگ اينجا گاه بند
  • خلق در تقليد رسوا گشته اند
    برسر کوي بلا بنشسته اند
  • جهد کن خود را از اينغم وارهان
    تاشوي امن و درآئي در امان
  • ترک مستي کن بيا هشيار باش
    يکدمي در کلبه عطار باش
  • اين چنين سودا برون کن از دلت
    تا شود عقبي در اينجا گير
  • اين چنين سودا برون کن از دلت
    تا شود عقبي در اينجا حاصلت
  • حب دنيا معجرت در سر کند
    پير گرداند ترا چون خر کند
  • مرترا در بيت نگذارد دگر
    کوست پيرو احمق و نادان و خر
  • در نگر خلق جهان عبرت بگير
    کوبه نگذارد يکي برناو پير
  • راهزن باشد جهانرا پير زن
    در نگر اينحال ديگر دم مزن
  • پند ما را چون دري در گوش کن
    مي ز جام ساقي جان نوش کن
  • در تجرد پادشاه هيجده
    هم خزان و هم بهار و هم ديي
  • در تجرد پادشاهي يافتم
    حکم خود بر ماه و ماهي يافتم
  • شاد و خندان ميروم تا حشرگاه
    چون نبي بگرفت ما را در پناه
  • در پناه مصطفي و آل باش
    بررخ خوبان مثال خال باش
  • کوس نصرت را در اينعالم بزن
    ملک شاهي را بگير از اهرمن
  • همره ما ميروي تا سوي دوست
    در طريقت اين چنين راهت نکوست