نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
لسان الغيب عطار
کرده او را ستايش
در
کلام
ملک دنيا را بدو دادي تمام
قدر او را کس نداند
در
جهان
جز تواي داناي سرغيب دان
هردو از يک نور ذات مطلق اند
در
حقيقت پيشواي برحقند
ديده اند ذات حقيقت
در
يقين
هم ز سر اولين وآخرين
در
ميان جان من بنشسته اند
وين لسان الغيب را بنوشته اند
من نيم گوينده گفتار او
او بگويد
در
لسان عطار کو
من نيم محرم
در
اسرار اله
ليک پي بردم از ايشان سوي شاه
غير را نبود
در
اينمعني نصيب
همچو بيماري که ماند بي طبيب
رد بود پيشم مقلد
در
جهان
چون نمي بينم رخ ايشان عيان
ده خبر از سر آدم
در
جهان
چون زغيب آورده ايندم نشان
آنصدف را جو که درش چون لسانست
همچو خورشيدي
در
اينعالم عيانست
ليک
در
بطن صدف پنهان دريست
گوش از آن سياره تابان خوريست
سرمه بينش بکش
در
ديده ات
تا شود روشن عيان ديده ات
ديده معني گشا
در
روي يار
تا خزانت گردد اينجا گه بهار
گر تو پيوندي کني با اهل راز
در
شود از وصل برروي توباز
من نظر
در
خوبرويان کرده ام
لوح زشتي را ز زشتان شسته ام
در
سياهي روز کي پيدا بود
چشم نابينا کجا بينا بود
من بپاکي اين جهان بگرفته ام
در
دل اهل صفا بنشسته ام
از صفاي دل شدم اسراردان
شرح اين اسرار گفتم
در
لسان
در
دو عالم او لسان الغيب ماست
روشني ديده بي عيب ماست
مقصدم
در
اينجهان ياري بود
و از کسان ناکسم عاري بود
سرمه
در
چشمم اينجا گه کشيد
ديدم آن نوري که ميبايست ديد
خويش را
در
يافتم عطار رفت
دوست را بشناختم گفتار رفت
دوست خوداز حال من آگاه بود
در
همه منزل مرا همراه بود
ترک کردم گردش دور فلک
پاي
در
دامن کشيدم چون ملک
صفحه قبل
1
...
3802
3803
3804
3805
3806
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن