167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • سالکان را آخرين منزل توئي
    صد جهان در صد جهان حاصل توئي
  • گر مرا در زندگي وسعت دهي
    همچو خويشم جاودان رفعت دهي
  • صد جهان گشتي تو در سوداي من
    تا رسيدي بر لب درياي من
  • آنچه تو گم کرده اي اي گر کرده
    هست آن در تو تو خود را پرده
  • آدم اول سوي هر ذره شتافت
    تا بخود در ره نيافت او ره نيافت
  • گرچه بسياري بگشتي پيش و پس
    در نهادت ره نبردي يک نفس
  • در خيال خويش يک يک ميروند
    خواه پير و خواه کودک ميروند
  • ور تو در عصيان ز عالم رفته
    همچنان باشي که آن دم رفته
  • نيک و بد در تو پديد آيد همه
    هم ز تو پاک و پليد آيد همه
  • موررا بر کوه اگر راهي بود
    کوه در چشمش کم از کاهي بود
  • اي شده هم در جوال خويشتن
    مي پرستي هم خيال خويشتن
  • ذره تو ميشوي از جابجاي
    تا نهي خورشيد را در زير پاي
  • سر بقعر بحر بي پايانش داد
    مرد جانش ديده ره در جانش داد
  • سالک القصه چو در درياي جان
    غوطه خورد و گشت ناپرواي جان
  • گرچه خود را در طلب پر پيچ يافت
    آن طلب از خويش هيچ هيچ يافت
  • مي چنين گويند در هر کشوري
    کاشنائي را تو دادي گوهري
  • ليک همچون من قدم از فرق کن
    خويش در بحر رياضت غرق کن
  • گفت اگر من نيک اگر بد بوده ام
    در حقيقت طالب خود بوده ام
  • در حقيقت چون همه من بوده ام
    نور بخش هفت گلشن بوده ام
  • گر همه در جان خود ميگشتمي
    من به هر يک ذره صد ميگشتمي
  • در جهان آثار جان بينم همه
    پرتو جان و جهان بينم همه
  • ليک چون جان را نبود آن روزگار
    در هزاران صورت آمد آشکار
  • باز چون اختر بتافت و آسمان
    چار ارکان نقد شد در يک زمان
  • بعد ازان چون قوت تاوش نماند
    چار ارکان را در آميزش نشاند
  • روح چون در اصل امر محض بود
    جبرئيل از امر ظاهر گشت زود