167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گفت اگر اين حلقه را بر در زنم
    گويدم آن کيست من گويم منم
  • در ميان اين دو مشکل چون کنم
    خويش را بيخويش حاصل چون کنم
  • از شبانگه بر در آن دلفروز
    هم درين انديشه بود او تا بروز
  • عاشق جانسوز خواهد سوز عشق
    روز محشر شب شود در روز عشق
  • کرده آهو ياد زلفش در تتار
    تا قيامت ناف آهو نافه دار
  • شب ز شبگون حلقهاي شست او
    حلقه در گوش هلال از دست او
  • از کمانش تير اگر رفتي برون
    هر که خوردي در زمان خفتي بخون
  • در ميان آن همه مزدور کار
    بود برنائي چو آتش بيقرار
  • عشق دختر آتشي در جانش زد
    جانش غارت کرد و برايمانش زد
  • رفت مرد از دست و در پاي اوفتاد
    دست و پايش سست بر جاي اوفتاد
  • جامه در سيلاب اشکش غرق شد
    آه آتش پاي او چون برق شد
  • عاقبت در خاک و خون بيهوش گشت
    همچنان تا نيم شب خاموش گشت
  • در ميان ميگشت جامي پر شراب
    همچنان کز چرخ گردد آفتاب
  • آن جوان چون آنچنان مجلس بديد
    در چنان مجلس چنان مونس بديد
  • دختر آمد پيش او جامي بدست
    جانش را ميزد چو در پيشش نشست
  • آن جوان آنجا چو ننگ خويش ديد
    زلف او در دست و او را پيش ديد
  • گشت يک روز از اياز نازنين
    در ميان جمع سلطان خشمگين
  • يا کنم آزادش و سر در دهم
    يا برانم از درش سر بر نهم
  • گر نبودي نور دل در پيش کار
    هشت جنت را نبودي کار و بار
  • جمله ذرات پيدا و نهان
    نقطه عشقست در هر دو جهان
  • کاملي بگذشت در آتش گهي
    چون بديد آتش زهش شد ناگهي
  • گفت هان تا در من از دون همتي
    ننگري از ديده بيحرمتي
  • در ره معشوق خود شو بي نشان
    تا همه معشوق باشي جاودان
  • کره مي تاخت سلطان در شکار
    ميگريخت از وي شکار بيقرار
  • گفت شد يک رشک من اينجا هزار
    تا مراگيري نه او را در شکار