167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • در چنان ره راهبرشان شد خري
    تا بحکمت لاف نزند ديگري
  • گرچه هر يک مرد پيش انديش بود
    از شما باري خري در پيش بود
  • کرده بود او چارصد پاره کتاب
    جمله درتوحيد و در رفع حجاب
  • چار صد روز و شبش در يک سجود
    غرقه کرده بود درياي وجود
  • عقل در حد سلامت بايدت
    فارغ از مدح و ملامت بايدت
  • دست تنگي پايمالش کرده بود
    گرگ پيري در جوالش کرده بود
  • در همه دنيا ندارم هيچ چيز
    رايگان مشنو سماع من تو نيز
  • چون ز بس گفتن دلش درتاب شد
    هم دران مسجد خوشي در خواب شد
  • شيخ آن زر داد خادم را و گفت
    در فلان مسجد يکي پيري بخفت
  • هر کرا در عقل نقصان اوفتد
    کار او في الجمله آسان اوفتد
  • در بر ديوانه شد عاقلي
    ديد آن ديوانه را غمگين دلي
  • چون نترسند از کسي خلقان همه
    کو چو گرگان را دهد سر در رمه
  • تا ز هيبت عقل مجنون ميرود
    وز جنون خويش در خون ميرود
  • در بياباني ميان رعد و برق
    کرده برقش سوخته بارانش غرق
  • بود مجنوني همه در دشت گشت
    گاه گاهي سوي شهر آمد ز دشت
  • نعره کردي و در جستي ز جاي
    وز سر حيرت بگفتي واي واي
  • دين زردشتي گرفتي پيش در
    نيست اين دين محمد اي پسر
  • چون نماند در ره عشقت صفات
    ذات معشوقت دهد بي تو حيات
  • صد شکن در گرد ماه افکنده بود
    هر شکن صد پادشاه افکنده بود
  • شاه گفتش کز دل خود کن سؤال
    تا منم پيش از تو يا تو در جمال
  • قربتي ده اين بعيد افتاده را
    بيدلي در من يزيد افتاده را
  • دل ز بيدل چون شنود اسرار او
    همچو دل سرگشته شد در کار او
  • يک نفس گر قرب من ميبايدت
    در ميان خون وطن ميبايدت
  • در کليداني چه مي باشي همي
    اين جهانها را تماشا کن دمي
  • مدتي در انتظارش بوده بود
    جان بلب پرخون دل پالوده بود