167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گرچه بودت پنج محسوس آشکار
    مدرکت هر پنج شد در پنج يار
  • چون بمن در خواب ميآيد خطاب
    کي توانم ديد بيداري بخواب
  • هيچ صورت هيچ معني هيچ کار
    نيست جز در پرده بر من آشکار
  • هيچ نگشايد ز من در هيچ حال
    من خيالم چند پيمائي خيال
  • هر کجا صورت جمال آرد پديد
    زو مثالي در خيال آرد پديد
  • هر چه خواهد جمله در پيشش بود
    وينچنين وصلي هم از خويشش بود
  • حس چنان در بعد افتادست طاق
    کز وصال نقد بيند صد فراق
  • نانهاده يک قدم در وصل خويش
    صد فراقش آيد از هر سوي پيش
  • هر عذابي کان همي داند يکي
    جمله در جنب فراقست اندکي
  • تو چو عاشق نيستي دل مرده
    دعوي عشق از چه در سر کرده
  • خواند محمود از سر بي خويشئي
    عاشقي را مانده در درويشئي
  • زانکه ميگويند مرد عاشقست
    هر چه تو در عشق گوئي لايقست
  • عشق در درويشي و خواري دهند
    نه بکار و بار سرباري دهند
  • عشق در معشوق فاني گشتن است
    مردن او را زندگاني گشتن است
  • در مقام عشق اگر بالغ شوي
    از عذاب جاودان فارغ شوي
  • يک شبي ميگفت يحيي ابن المعاد
    گر مرا بخشند دوزخ در معاد
  • در رهي ميشد سليمان با سپاه
    ديد جفتي صعوه را يک جايگاه
  • از سليمان صعوه چون بشنود راز
    گفت اي در دين و دنيا سرفراز
  • از سر جان پاک بر ميخاستند
    هر چه شان بايست در مي خواستند
  • کور گردان خلق را در رستخيز
    پس مرا جاويد چشمي بخش تيز
  • گفت اي ياري ده هر دم مرا
    در قيامت کور گردان هم مرا
  • چون بود در کار رب العزه يار
    کي گشايد از عزيز مصر کار
  • در عتاب اينت اگر من چند سال
    حبس نکنم نه خدايم ذوالجلال
  • دست زد در زلف اياز ماهروي
    حلقه بگرفته از زنجير موي
  • چشم زن در چشم زخمي ره زدش
    تير مژگان بر جگر ناگه زدش