167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گفت داودش که يک کار ملوک
    راست نامد در ره حق بي سلوک
  • در ره او باز اگر هستيت هست
    دامن او گير اگر دستيت هست
  • چون گذشتي در حقيقت از احد
    احمد آيد مرجع تو تا ابد
  • چون تو گشتي بر در او معتکف
    مختلف بيني بوحدت متصف
  • در مودت درد دايم خاص اوست
    موم گشته آهن از اخلاص اوست
  • او چو مرد درد آمد در سرشت
    پاک شد از رنگ و از بوي بهشت
  • پس اياز پاک دل را آن زمان
    در مکاس جمله بستد رايگان
  • گفت آن يک من کمانکش آمدم
    گفت اين در تير آرش آمدم
  • من نيفتم در غلط تا زنده ام
    زانکه من دانم که دايم بنده ام
  • در زمين و آسمان خاص و عام
    نيست از فرمان بري برتر مقام
  • بود جامي لعل در دست اياس
    قيمت او برتر از حد و قياس
  • شور در خيل و سپاه افتاد ازو
    کان همه کس را گناه افتاد ازو
  • بنده آن بهتر که بر فرمان رود
    جام چبود چون سخن در جان رود
  • سايلي گفتش که هين بر گوي حال
    گفت در خون گشته ام هفتاد سال
  • تا مرا بر روي خاکستر نشاند
    چون سگم با استخوان بر در نشاند
  • بر سر آن جمله خلق بيشمار
    پيش خويشم خوان و سر در گوشم آر
  • گفت اينک در سفر افتاده ام
    هر چه فرمائي بجان استاده ام
  • در همه عالم بدين گيرم قرار
    کاينم از معشوق آمد يادگار
  • موسي عمران همي شد سوي طور
    زاهدي را ديد در ره غرق نور
  • عشق لقمان سر خسي زور کرد
    سوي صحرا بردش و در شور کرد
  • شد چو طفلي خرد بر چوبي سوار
    کرد چوبي نيز در دست استوار
  • ترک زود آن چوب از دستش بکند
    پس بزخم چوب در بستش فکند
  • جامه و رويش همه در خون گرفت
    بعد از ان رفت و ره هامون گرفت
  • گفت اي روح مجرد ذات تو
    زندگي در زندگي آيات تو
  • اي وراي جسم و جوهر جاي تو
    در طهارت نيست کس بالاي تو