167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گر کني يک ذره ذولت قسم من
    در دو عالم با سر آيد اسم من
  • اول از هستي خود بيزار شو
    پس بعشق نيستي در کار شو
  • راه او گير و هواي او طلب
    در رضاي حق رضاي او طلب
  • در جهان عشق او دارد سبق
    عشق را او مي سزد الحق بحق
  • عشق دولت خانه هر دو جهانست
    هر که عاشق نيست داوش در ميانست
  • روي ميبايد بخون خويش شست
    تا بود در عشق مرغ جانت چست
  • عاشقي در عشق اگر نيکو بود
    خويشتن کشتن طريق او بود
  • هر که زلف او به پيش افکنده ديد
    خويش را در پيش زلفش بنده ديد
  • چون کژ استادي و تير انداختي
    عالمي را در نفير انداختي
  • مي نبودش صبر بي آن در پاک
    کرد از شوق رخش عزم هلاک
  • بود از بهر هدف يک کوره خاک
    شد نهان در خاک عاشق دردناک
  • خويش را در خاک پنهان کرد چست
    مرگ را بنشست و دست از جان بشست
  • عاشقش از خاک بيرون کرد سر
    جمله آن خاک در خون کردتر
  • بود با زلف توم رازي نهان
    هيچ محرم مي نديدم در جهان
  • گر بجان آمد مرا در عشق کار
    پيش جانان خوش توانم مرد زار
  • چنبر زلفش رسن اندر رسن
    حلقه در حلقه شکن اندر شکن
  • پرده از رويش چو فتح الباب کرد
    مهر و مه را روي او در تاب کرد
  • تير چشمش تنگ چشمي کرده داشت
    عقل را در تنگ تير آورده داشت
  • از دهانش خود سخن گفتن خطاست
    زانکه آنجا تنگنا در تنگناست
  • گر بخنديدي دمي آن سيمبر
    در زمان از سنگ رستي نيشکر
  • برده گوي حسن رويش تا بماه
    گوي او بر ماه و پس در گوي چاه
  • در ميان گوي او چاه آمده
    وي عجب آن چاه پر ماه آمده
  • بي رخش از بس که خون بگريستي
    همچو لاله غرقه در خون زيستي
  • بي لبش از بس که ماتم داشتي
    گوئيا صد مرده در هم داشتي
  • بي خطش از بس که در خون آمدي
    از شفق گوئي که بيرون آمدي