167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گفت شاها عشق ليلي سر فراز
    در ميان جانم استادست باز
  • زانکه گر جائي نظر خواهي فکند
    در کنار خويش سر خواهي فکند
  • از دهان او سخن در پيچ پيچ
    چون رسيدي با ميانش هيچ هيچ
  • عشق گرم او که جانرا ساختي
    عقل را در زهد خشک انداختي
  • عود و جلابش نهادي پيش در
    خدمتش هر لحظه کردي بيشتر
  • تا چو در خون خوردن آيد آن نگار
    بو که درد دلبرش گيرد قرار
  • رفت تا آيينه آرد سوي شاه
    کرد در راه اندر آيينه نگاه
  • من چو بودم همدمش در عالمي
    زاينه ميساخت خود را همدمي
  • هر کرا آيينه باشد پادشاه
    کفر باشد گر کند در خود نگاه
  • اي گداي صحبت سلطان طلب
    تا در آموزي تو بي حاصل ادب
  • گفت هرگز در دروغم نيست راه
    ليک چون باشد وجودم غرق شاه
  • گر شود يک ذره خلت حاصلت
    باز خندد آفتابي در دلت
  • از سريست اين سر که در روز جزا
    باز خوانند امتان با انبيا
  • دوستي نبود که در وقت بلا
    از خليل خويش ياد آيد ترا
  • گر ترا نقدست در خلت مقام
    نقد جانت ذکر حق بايد مدام
  • روز و شب در کار او دل بسته بود
    زاشتياق نطق او دل خسته بود
  • عاقبت کاري قوي ناخوش فتاد
    در سراي آن خواجه را آتش فتاد
  • چون بگرد آن قفس آتش رسيد
    تفت آن در طوطي دلکش رسيد
  • گفت هين اي خواجه زنهار الامان
    ورنه در آتش بسوزم اين زمان
  • خواجه گفتش چون چنين کاري فتاد
    آمدت از من چنين در وقت ياد
  • در کشيدي دم شبان روزي تمام
    از کجا آوردي اکنون اين کلام
  • چون بکردي ياد من بيگانه وار
    تن کنون در سوز ده پروانه وار
  • هر که در آتش چو ابراهيم نيست
    گر بسوزد همچو طوطي بيم نيست
  • تا نيفتد کار در کار اي پسر
    کي ز کار افتادگي يابي خبر
  • در همه آفاق روزان و شبان
    اين چنين روزي نيابد يک شبان