167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • کار عمرش جمله بي برگ اوفتاد
    خوش خوشي در پنجه مرگ اوفتاد
  • آه او محمود را در گوش شد
    گفتئي از درد او مدهوش شد
  • شاه کار من بسازد يک نفس
    زانکه در عالم ندارم هيچکس
  • گفت اگر او را خريدي تو بجان
    پس تو بيجان زنده چوني در جهان
  • من گمان بردم که مرد عاشقي
    نيستت در عشق بوي صادقي
  • نيستي در عشق محرم چون کنم
    هستي اي مرد از زني کم چون کنم
  • در زمان فرمود شاه حق شناس
    تا بدست خويش دفنش کرد اياس
  • آن دل آنگه در حضور افتد مدام
    شادي دل تا ابد گردد تمام
  • شد جواني پيش پيري نامدار
    ديد او را کرده در کنجي قرار
  • با خداي خويش دايم در حضور
    چون توان شد تنگدل از پيش دور
  • همچو آتش گرم شد در کار او
    يک نفس نشکيفت از ديدار او
  • هر زمان شاخ نو از بختش نشاند
    لاجرم با خويش در تختش نشاند
  • طفل هندو در ميان عز و ناز
    کرد چون ابر بهاري گريه ساز
  • جمله ملکوت چون ديدي عيان
    جان نهادي پيش جانان در ميان
  • از وجود خويشتن پاک آمدي
    زان در آتش چست و چالاک آمدي
  • در جهان معرفت بالغ شدي
    از خود و از ابن و اب فارغ شدي
  • چون خليلي مطلقي در راه تو
    هم ز جاني هم ز تن آگاه تو
  • چون تو مردکار باشي روز و شب
    زود بگشايد در تو اين طلب
  • گر بسوي مصطفي داري سفر
    بر در موسي عمران کن گذر
  • از مودت در محبت ره دهند
    وز محبت خلتت آنگه دهند
  • گفت هان اي زاهد يزدان پرست
    در چه کاري کرده اينجا نشست
  • بعد ازان عيسي رسيد آنجايگاه
    ديد آن معبد نهان در خاک راه
  • در تحير مانده و افسرده باز
    مي ندانستش مسيح از مرده باز
  • چون نماند در دل از اغيار نام
    پرده از محبوب برخيزد تمام
  • گفت چندين در جهان صاحب جمال
    تو چرا گشتي ز ليلي گنگ و لال