167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • جسته از تخت خداوندي کنار
    بندگي را کرده در دل اختيار
  • از بهشت عدن آزاد آمده
    در غم بنده شدن شاد آمده
  • زانکه او را بندگي مطلوب بود
    لاجرم در بندگي محبوب بود
  • شه چو در بيحرمتي بشناختش
    تا که دم زد سر ز تن انداختش
  • آن يکي در پيش شير دادگر
    ذم دنيا کرد بسياري مگر
  • دايما در غصه خواهي ماند باز
    کار سخت و مرد سست و ره دراز
  • پور ادهم کو دلي بيخويش داشت
    قرب صد اشهب در آخور بيش داشت
  • گفت چون در خانه شيطان مرا
    نيست با دستي تهي فرمان مرا
  • رايگان در خانه رحمن شدن
    کي توان نتوان شدن نتوان شدن
  • قطره اشک تو در سودا و شور
    آتش دوزخ بميراند بزور
  • ره زده از در درآمد قافله
    ترک کرده حج دلي پر مشغله
  • آمدند آن جمع بهر زاد راه
    بر در مجلس که ما را زاد خواه
  • زانکه ما را ره زدند و کاروان
    در ره حج بازگشتيم از ميان
  • اين همه زرينه در گرد تنم
    مي نديدم اين دو دست ابرنجنم
  • نه بديدم هيچ در عمري دراز
    نه رسيدم من بهيچي مانده باز
  • ياد کرد نفس را در هر نفس
    گوئيا نام مهين نانست و بس
  • گفت در قحط نشابور اي عجب
    ميگذشتم گرسنه چل روز و شب
  • چون بهمرنگي سبک گردي چو کاه
    در کشندت زود سوي بارگاه
  • بود مقناطيس چون آهن برنگ
    زان بهم رنگي در آوردش به تنگ
  • چون کسي در اصل همرنگ اوفتاد
    دولتش زاغاز هم تنگ اوفتاد
  • سالک آمد نوحه گر در پيش نوح
    گفت اي شيخ شيوخ و روح روح
  • اشک تو در نوحه چون بسيار شد
    تا تنوري گرم طوفان بار شد
  • گر در آن کشتي نيامد هر کست
    سر بسم الله مجريها بست
  • چون بصورت آمد آن دريا ز زور
    در جهان افکند طوفان تو شور
  • نوح گفت اي بيقرار نوحه گر
    باز کن چشم از هم و در من نگر