167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گفت محمود و اياز دلنواز
    هر دو در ميدان غزنين گوي باز
  • چون بماندند آن دو مرغ دلنواز
    در بر يکديگر استادند باز
  • گفت گوي از ما که به بازد بگوي
    اسب در ميدان که به تازد بگوي
  • ليک چون هر دو يکي ديدم عيان
    حکم نتوان کرد هرگز در ميان
  • تا بود معشوق را در خود نظر
    عاشق از وي کي تواند خورد بر
  • هر دو مي باينده يک ذات آمده
    بي دو بودن در ملاقات آمده
  • کودکي بود از جمالش بهره
    مهر و مه در جنب رويش زهره
  • عاشقيش افتاد همچون سنگ رست
    در کمال عشق چون معشوق جست
  • هر چه بودش در ره معشوق باخت
    وز دو گيتي با غم معشوق ساخت
  • کرد روي خود در آئينه نگاه
    ديد الحق روئي از خوبي چو ماه
  • گفت يا رب اين چه فتح الباب بود
    گوئيا بخت بدم در خواب بود
  • از چه گشتي رنجه و چون آمدي
    در کدامين شغل بيرون آمدي
  • گفت از حمام بر رفتم چو ماه
    روي خود در آينه کردم نگاه
  • سخت خوب آمد مرا ديدار خويش
    خواستم شد همچو تو در کار خويش
  • ور بود در عشق يک ساعت صبور
    نيست عاشق هست از معشوق دور
  • نه طلب کرده مرا نه جسته باز
    مانده در عشق اين چنين آهسته باز
  • کرده او دعوي من از ديرگاه
    زين بتر در عشق کي باشد گناه
  • زانکه هر کونان اين ديوان خورد
    بس قفا کو در قفاي آن خورد
  • در زمين و آسمان لشکر تراست
    جسم و جان و جزو و کل يکسر تراست
  • طفل ره بودي که در زير و زبر
    سجده کردندت ملايک سربسر
  • باز چون در راه دين بالغ شدي
    از دو عالم تا ابد فارغ شدي
  • در حضور او ز ما دولت مخواه
    دولت آنجا جوي و آنجا جوي راه
  • زانکه فردا انبيا و اولياش
    جمله ره جويند در زير لواش
  • هر که در راه محمد ره نيافت
    تا ابد گردي ازين درگه نيافت
  • سالک آمد پيش پير سرفراز
    در ميان آورد با او نقد راز