167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • از قضا در ده وباي گاو خاست
    از اجل آن روستائي داو خواست
  • چون گذشت از بيع ده روز از شمار
    شد وباي خر در آن ده آشکار
  • هم ملايک جمله در خدمت تراست
    هم دو گيتي جمله پر نعمت تراست
  • هم کلام و رؤيت از حضرت تراست
    کن فکان در قبضه قدرت تراست
  • جمله را در کار تو خواهند باخت
    تا ابد با کار تو خواهند ساخت
  • مردم آمد از دو عالم مرد اين
    نيست کس جز آدمي در خورد اين
  • چون چنين ره سوي گنجي برده
    در طريق گنج رنجي برده
  • گفت آخر زاشکارا و نهان
    کيست سرگردانتر از ما در جهان
  • زين چنين کاري که ما را اوفتاد
    آتشي در سنگ خارا اوفتاد
  • دور شور از ما چه ميخواهي رهي
    ورنه همچون ما درافتي در چهي
  • پير گفتش هست جان آدمي
    کل کل و خرمي در خرمي
  • هر که او در عالم جان ره برد
    از ره جان سوي جانان ره برد
  • گر برون حجره شه بيگانه بود
    غم مخور چون در درون هم خانه بود
  • ناتوان بر بستر زاري فتاد
    در بلا و رنج و بيماري فتاد
  • اين بگفت و گفت در ره زود رو
    همچو آتش آي و همچون دود رو
  • پس مکن در ره توقف زينهار
    همچو آب از برق ميرو برق وار
  • گر کني در راه يکساعت درنگ
    ما دو عالم بر تو گردانيم تنگ
  • خادم سرگشته در راه ايستاد
    تا بنزديک اياز آمد چو باد
  • خورد سوگند ان که در ره هيچ جاي
    نه باستادم نه بنشستم ز پاي
  • شاه اگر دارد وگرنه باورم
    گر در اين تقصير کردم کافرم
  • هر زمان زان ره بدو آيم نهان
    تا خبر نبود کسي را در جهان
  • راه دزديده ميان ما بسي است
    رازها در ضمن جان ما بسي است
  • از برون گرچه خبر خواهم ازو
    در درون پرده آگاهم ازو
  • جان چو گردد محو در جانان تمام
    جان همه جانان بگيرد بر دوام
  • گرچه در صورت بود رنگ دوي
    جز يکي نبود وليکن معنوي