167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • دور استادم که من در راه او
    نيستم شايسته درگاه او
  • تا نهادستم قدم در کوي يار
    ننگرستم هيچ سو جز سوي يار
  • چشم صوفي بر جمال او فتاد
    آتشي در پر و بال او فتاد
  • در دل آن صوفي شوريده حال
    آتشي بس سخت افکند آن جمال
  • دل نبود از عشق در فرمان او
    دل شد و برخاست آمد جان او
  • دخترش گفتا که چنديني مگوي
    وصل من در پرده چنديني مجوي
  • گر ببيني روي آن زيبا نگار
    ننگري در روي چون من صد هزار
  • خوش بود در عشق من گشتن تباه
    پس بروي ديگري کردن نگاه
  • تا کسي در عشق چون من دلنواز
    ننگرد هرگز بسوي هيچ باز
  • ديده خورشيد بين خيره بود
    آب چون بر در رود تيره بود
  • خانه او در ميان دشت بود
    ناگهي موسي برو بگذشت زود
  • از خدا در خواه تا هر روزيم
    مي فرستد بي زحيري روزيم
  • حق تعالي گفت هر چه آن پير خواست
    هيچ در دنيا نخواهد گشت راست
  • پادشاهي از قضا در دشت بود
    بر زن آن خارکش بگذشت زود
  • شاه گفتا نيست او در خورد او
    کس نميدانم بجز خود مرد او
  • ديد طفلان را جگر بريان شده
    در غم مادر همه گريان شده
  • خارکش در شهر چون بفروخت خار
    نان خريد و سوي طفلان رفت زار
  • ديد خرسي را ميان کودکان
    در گريز از بيم او آن طفلکان
  • خرس شد حالي چنان کز پيش بود
    در نکوئي گوئيا زان بيش بود
  • مرد را چون آن دو حاجت شد روا
    آمد آن فرتوت غافل در دعا
  • انس جان انس و جان دانسته
    در نهان سر جهان دانسته
  • سورتي و سورتي قرآن تراست
    هر زفاني در دهن گردان تراست
  • در دو عالم کار ايشانرا فتاد
    کانچه افتاد انس را جان رافتاد
  • گفت آخر من پري جفت آمده
    ره بمردم جسته در گفت آمده
  • روزگار خويش و من چندي بري
    در گذر چون نيست اين کار پري