167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • گفت بيدل در قيامت من ازو
    نقد نتوانم ستد روشن ازو
  • در حقيقت چون من او و او منم
    لاجرم آنجا نباشد دشمنم
  • کار تو بر عکس اين افتاد نيک
    نيستت توحيد در شرکي وليک
  • چون دل و گل هر دو در حق گم شود
    آنگهي مردم بحق مردم شود
  • ميگذشت او بر در مجلس گهي
    اين سخن گفت آن مذکر آنگهي
  • بعد از آن گفتا دل مؤمن مدام
    هست در انگشت حق کرده مقام
  • بود بر پايش کدوئي بسته چست
    تا نگردد گم در آن شهر از نخست
  • در تحير آمد و سرگشته شد
    گفت يا رب روستائي گشته شد
  • در ميان نفي و اثباتم مدام
    نه بمن شد کار و نه بي من تمام
  • اين عجبتر ديده ام من کز بحار
    در سلامت کشتي آيد با کنار
  • پس طريق تو بفرمان رفتن است
    بيخودي در وادي جان رفتن است
  • دير ميآمد يکي از آب باز
    صوفيان کرده زفان در وي دراز
  • زانکه آب خوش که آن روزي ماست
    در نيامد تا شدي اين کار راست
  • حکم او راست و نگهدار اوست بس
    در نگهداري نکوکار اوست بس
  • کرد از مکه عمر عزم سفر
    در سراي آبستني بودش مگر
  • عصمت حق گر نباشد دسترس
    خلق در عصمت نماند يک نفس
  • آن يکي گفتش فلان مرد نه خرد
    در نهان کفشي بدزديد و ببرد
  • آنکه را از خاک و خون بندي بود
    در نگر تا حسرتش چندي بود
  • سال و ماهش خرقه در پيش بود
    صد هزاران بخيه بر وي بيش بود
  • هر دمش چون مرده در ميرسيد
    او بهر يک بخيه بر مي کشيد
  • چون همي افتاد مرگي هر زمان
    خرقه شد در بخيه صد پاره نهان
  • گشت عاجز برد در فرياد دست
    رشته را بگسست و سوزن را شکست
  • چون تو دايم مانده بي عقل و هوش
    در نياري اين سخن هرگز بگوش
  • زانک اگر تو بشنوي زين يک سخن
    در بر تو پيرهن گردد کفن
  • نيست کس از سيم داران مونست
    مي نيايد خواجه در مجلست