167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • کله ديدند خشک آن کسي
    مرغ در وي خانه بنهاده بسي
  • بوده است اين مرد سر انداخته
    در کبوتر باختن جان باخته
  • مرد چون در دوستي اين بمرد
    چون بشد با خويشتن هم اين ببرد
  • چون نرفتست اين هوس از سر برونش
    بيضه مرغست در کله کنونش
  • هرچه در دنيا خيالت آن بود
    تا ابد راه وصالت آن بود
  • ورنه در مردن نه آسان باشدت
    هر نفس مرگي دگرسان باشدت
  • جمله در باز و فرو کن پاي راست
    گر کفن را هيچ نگذاري رواست
  • بود مردي در سخاوت بي بدل
    هرچه بودي خرج کردي بي خلل
  • گفت چون جانم برآيد در پسي
    وان کفن کديه کنند از هر کسي
  • حرص مي نگذاردت پاک اي پسر
    تا پليد آئي تو در خاک اي پسر
  • ابن سيرين گفت جانم در جسد
    بر کسي هرگز نبرد الحق حسد
  • ور ز اهل دوزخست اين مبتلا
    آنچه او را هست در پيش از بلا
  • گفت تا من پختمي يک گرده نان
    گرده نو در رسيدي همچنان
  • خواجه کونين منت از تو يافت
    در نماز انگور جنت از تو يافت
  • چون تو سرسبزي دولت يافتي
    موي در نشو و نما بشکافتي
  • زين سخن بس تلخ شد عيش نبات
    ني شکر گفتي نماندش در حيات
  • سر برارم تازه در آغاز کار
    پس فرو ريزم به آخر زرد و زار
  • يا کمالي يافت بر درگاه او
    يا نه شد ديوانه دل در راه او
  • قرب پانصد پيل در زنجير داشت
    عالمي القصه دار و گير داشت
  • ديد در کنجي يکي ديوانه مست
    شد پياده شاه و پيش او نشست
  • يک شبي در راز آمد با خداي
    گفت اي هم رهبر و هم رهنماي
  • بيدلان چون گرم در کار آمدند
    از وجود خويش بيزار آمدند
  • اين وجودم را که داري در زحير
    مي نخواهم هيچ ميگويم بگير
  • هرچه از ديوانه آيد در وجود
    عفو فرمايند از ديوان جود
  • عاقبت در راه بگرفتش کسي
    زجر کردش پس جفا گفتش بسي