167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • من چو برخيزم در آن ساعت ز راه
    ديگري را چون برم آنجايگاه
  • روزگاري بود تا در صد عنا
    گرد او ميگشت گرداب بلا
  • مي نگنجيدي تو با او در جهان
    با تو بگذاشت او جهان رفت از ميان
  • گر جهان و جان شود در مفلسي
    دايما جان و جهان را تو بسي
  • چون براه حج برون شد قافله
    ديد قومي در ميان مشغله
  • گفت اي آشفتگان دلرباي
    در چه کاريد و کجا داريد راي
  • حاجيان گفتند اي آشفته کار
    او کجا در خانه باشد شرم دار
  • خانه آن اوست او در خانه نيست
    داند اين سر هر که او ديوانه نيست
  • هر چه او در چشم جز صانع بود
    گر همه صنعت بود ضايع بود
  • رابعه يکروز در وقت بهار
    شد درون خانه تاريک و تار
  • پيش او شد زاهدي گفت اين زمان
    خيز بيرون آي و بنگر در جهان
  • رابعه گفتش که تو در خانه آي
    تا به بيني صانع اي ديوانه راي
  • کعبه جان روي جانان ديدنست
    روي او در کعبه جان ديدنست
  • گفت اگر هستي کلوخي بيخبر
    اينکت کعبه ست در سنگي نگر
  • در حرم گاهي که قرب جان بود
    صد هزاران کعبه سرگردان بود
  • در حرم بادي مگر مي جسته بود
    شيخ نصرآباد خوش بنشسته بود
  • جمله استار کعبه در هوا
    خوش همي جنبيد از باد صبا
  • شيخ را خوش آمد آن از جاي جست
    در گرفت آن دامن پرده بدست
  • هر که در سر محبت بنده شد
    تا ابد هم محرم و هم زنده شد
  • سر او بر تافت از پيشان کار
    دوستان را در ربود از نور و نار
  • در سر اندازي سرافرازي تراست
    سر فرازي کن که جان بازي تراست
  • تو محيطي در ميان داري مدام
    هين مرا اين ده گر آن داري مدام
  • زين سخن افتاد در دريا خروش
    آب او چون آتشي آمد بجوش
  • بر جگر آبم نماند از دلنواز
    همچو ماهي مانده ام در خشک باز
  • مانده ام شوريده در سوداي او
    قطره ميجويم از درياي او