167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • خفتگان در خاک و خون چون ميکنند
    خاک و خون گوئي که معجون ميکنند
  • مي شد ابراهيم ادهم در رهي
    پيش او آمد سواري ناگهي
  • شد سوار از قول او در خشم سخت
    تازيانه کرد بر وي لخت لخت
  • ميرود در پيش آگاهي رسيد
    اسب داري گر درو خواهي رسيد
  • حال خود بر گفت کو را چون زدم
    جامه و دستم ازو در خون زدم
  • عفو خواست او عفو دادش در زمان
    گفت آخر آن چرا گفتي چنان
  • گفت آباداني اي مرد تمام
    نيست جز در کوي گورستان مدام
  • چون تو داري در همه عالم صفا
    ملک گوهر ميشود صافي ترا
  • کوه رحمت در همه دنيا تراست
    قاف والقرآن پر معني تراست
  • گر لبي نان نيست در انبان ترا
    قطب عالم بس بود مهمان ترا
  • کوه کاين بشنود گفت اي بي وفا
    ناله من مي نبيني در صدا
  • هر زمان چون نيستم دلريش او
    تيغ بنهم با کمر در پيش او
  • در طلب از بس که ره پيمود کرد
    لاجرم نعلين آهن سوده کرد
  • طالبي مطلوب را گم کرده بود
    روز و شب سر در جهان آورده بود
  • از غم جان و جهان بفريفته
    در جهان ميرفت جاني شيفته
  • پاي از سر در طلب نشناخت او
    خويش را نعلين آهن ساخت او
  • ذره ذره گشت در راهي دراز
    آهن نعلين او بي دلنواز
  • عاقبت در پيش او آمد سه راه
    بر سر هر راه او خطي سياه
  • گفت چون در وصال اوميد نيست
    کار جز نوميدي جاويد نيست
  • اين سيم راهست راه من مدام
    اين بگفت و شد در آن ره والسلام
  • در حقيقت گر قدم خواهي زدن
    محو گردي تا که دم خواهي زدن
  • هر که در راه حقيقت زد دو گام
    تا ابد نابود گردد والسلام
  • هر کرا زانجايگاه بوئي برد
    در نگنجد گر همه موئي بود
  • چون من آنجا در نگنجم بيشکي
    چون توانم رفت آنجا اندکي
  • گنج موئي نيست کس را آن زمان
    گر همه موئي نگنجد در ميان