167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • چون بتابد آفتاب آن جمال
    تو چه سنجي خوي کرده در خيال
  • سر به بحر بينهايت در نهد
    آنگهي آن بحر را سر بر نهد
  • در ميان اين کف و اين دود تو
    چون نخواهي بد که خواهي بود تو
  • کفر در بنياد و ايماني ضعيف
    نفس غالب تن قوي جاني ضعيف
  • هر کجا سريست در هر دو جهان
    گر برون آري درون داري نهان
  • زين سخن چون خاک راه آگاه شد
    باد در کف همچو خاک راه شد
  • گفت آخر من که باشم در جهان
    تا بود رازيم پيدا و نهان
  • من ز نوميدي چنين افسرده ام
    خفته در خاکي و خاکي خورده ام
  • گاو را چون دشمن من ميکنند
    جمله را در خرمن ميکنند
  • آن چه برمن رفت از ظلم و فساد
    در بدل خواهند از ننگم معاد
  • در مضيقي بس خطرناکم ازين
    خاک بر سر بر سر خاکم ازين
  • مردگان را جمله در من مي نهند
    مرگ را زرين نهنبن مي نهند
  • گر تحمل ميکني چون خاک تو
    در دو عالم همچو آبي پاک تو
  • بود در راهش پلي جاي نشست
    پير زالي از پس آن پل بجست
  • مانده در زندان تو خوار و اسير
    لطف کن او را برون آر اي امير
  • خورد سوگند از سر خشم آن امير
    کان پسر در حبس خواهد مرد اسير
  • خلعتش بخشيد و گفت آن سرفراز
    تا بگردانند در شهرش بناز
  • نه طمع دارم بکس هرگز دمي
    نه مرا در چشم آيد عالمي
  • خون ترا چون سوي حق رهبر بود
    در جهان چيزي اين بهتر بود
  • خود بگردن بر نهي بي سرکشي
    در سمرقندش بري با دلخوشي
  • نصر گفتش تو ز من آگه نئي
    زانکه با من در رهي همره نئي
  • گر روم در باغ خود افزون دو گام
    آبله گيرد همه پايم تمام
  • در تحمل هر که او پاکي بود
    گر بود بر آسمان خاکي بود
  • خانه داشت اي عجب خالي جنيد
    دزد در شد مي نيافت او هيچ صيد
  • اين ببين تا تو قدم چون مينهي
    نيستي آگاه و در خون مي نهي