167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • نيمروز آنجايگه منزل گرفت
    گوئي آنجا پاي او در گل گرفت
  • در جهن از تست يک يک هر چه هست
    وز تو بگشايد بلاشک هر چه هست
  • در ره جانان خوش و تر ميروي
    لاجرم هر لحظه خوشتر ميروي
  • از در او آگهي ده يکدمم
    تا بود آن يکدمم صد عالمم
  • آب ازين چون آتشي در تاب شد
    آتشي برخاست زو وز آب شد
  • گاه درصد گونه جوشم زين سبب
    گاه در بانگ و خروشم زين سبب
  • گرچو آتش گرم آيم در طلب
    گويدم بر ريگ رو اي بي ادب
  • هر که او در پاکي اين ره بود
    جانش از پاکي حق آگه بود
  • آن سگ دوزخ که تو بشنوده
    در تو خفتست و تو خوش آسوده
  • باش تا فردا سگ نفس و منيت
    سر ز دوزخ بر کند در دشمنيت
  • ور براي سگ خوري نعمت مدام
    در حقيقت گردد آن نعمت حرام
  • پس عصا در سينه زد آنجايگاه
    همچنان ميبود و ميکرد آن نگاه
  • هم رسيده بودم از درگاه حق
    هم مهلل آمدم در راه حق
  • بيني آنجا باستين محکم گرفت
    دامن دراعه را در هم گرفت
  • بود مجنوني مگر در پيش راه
    گفت بيني مي مگير اينجايگاه
  • آن حکيمي در تفکر ميگذشت
    ديد سرگين دان و گورستان بدشت
  • اي عجب با اين چنين نفسي درون
    ميکند هم در خدائي سر برون
  • هست در هر نفس اين دعوي وليک
    خويش بر فرعون ظاهر کرد نيک
  • چون تو هم پيسي و هم کل تا بگوش
    در خدائي کي پذيرندت خموش
  • تشنه ميميريم در طوفان همه
    وانک آب از چشمه حيوان همه
  • هر که او در ديده خود خار نيست
    با گل غيب خدايش کار نيست
  • ميروي چون کافر درويش او
    کي توان شد اين چنين در پيش او
  • بود درويشي يکي خانه تهي
    دزد در شد يافت درويش آگهي
  • با چنين خانه که در عالم کمست
    نيست جاي خنده جاي ماتمست
  • در قديمي راه محدث کي بود
    رستمي کار مخنث کي بود