167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • رفت و روب صحن جانها هم ز تست
    گفت و گوي در زبانها هم ز تست
  • در بدر ميگردم و ميجويمش
    روز تا شب اين سخن ميگويمش
  • گر ازين مقصود يابم بوي من
    از دو عالم در ربايم گوي من
  • آتشم در دل فتاده زين غمست
    خرمنم بر باد داده زين غمست
  • راحت او انس و جان را شاملست
    در دو عالم انس و جان زو کاملست
  • يوسفي در مصر جان داري مقيم
    هر زمانت ميرسد از وي نسيم
  • سر بسر در سايه او تاختند
    خويش را بر يکديگر انداختند
  • تا اياز آمد بر مقصود شد
    در پناه سايه محمود شد
  • پس دران سايه ميان خاک راه
    هر زمان در سر بگشتي پيش شاه
  • چون بدانستم که کار اينست و بس
    در دو عالم روزگار اينست و بس
  • سر نپيچم هرگز از درگاه او
    ميروم بي پا و سر در راه او
  • خواست تا بيرون رود آن بيخبر
    کرد دل بر نااميدي عزم در
  • در زمين افتاد بي کبر و مني
    توبه کرد از دزدي و از ره زني
  • يک شبي کز بهر حق بشتافتم
    آنچه در عمري نيابم يافتم
  • تا بداني تو که در هر دو جهان
    نيست کس را بر خدا هرگز زيان
  • چون تو از بالا بدين شيب آمدي
    چون زنان در زينت و زيب آمدي
  • گفت چون عمر از قضا ماند اين قدر
    کي توان برد اين قدر در غم بسر
  • کرد پيغامبر مگر روزي گذر
    ناوداني گل همي در زد عمر
  • در گذشت از وي نکرد او را سلام
    از پسش حالي عمر برداشت گام
  • هر کرا در گور بايد گشت خاک
    گل کند آخر نترسد از هلاک
  • کس چه داند تا چه قالبهاي پاک
    در ميان خون فرو شد زير خاک
  • در سرائي چون توان بنشست راست
    کز سر آن زود برخواهيم خاست
  • کار عالم جز طلسم و پيچ نيست
    جز خرابي در خرابي هيچ نيست
  • صد هزاران منظر و ديوار و در
    اوفتاده سرنگون بر يکدگر
  • ديد مجنوني مگر آن شهر را
    در عمل آورده چندان قهر را