167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • مرغ همت خاصه در راه صواب
    دانه بر دام داند آفتاب
  • در شب تيره بسي گرديده تو
    رشته تائي روشني ناديده تو
  • گر چنين خورشيد نايد در نظر
    گوميا چون هست خورشيدي دگر
  • روز من اي مرد غافل هر شبست
    کافتاب ينزل الله در شبست
  • در گريز آيد ز تشوير اي عجب
    روز و شب خوش ميکند از بيم شب
  • ليک هر کو همچو من محرم بود
    آفتابش در شب ماتم بود
  • چون چنين خورشيد در شب حاصلست
    گرز کوري مي بخسبي مشکلست
  • فارغم از آمدن وز رفتنت
    نيست جز بيهوده در هم گفتنت
  • ليک اگر از عجز آئي پيش در
    زانچه ميجوئي بيابي بيشتر
  • گر مرا بايست رفتن سوي کار
    تا کنون در کار بودم بي قرار
  • شاه خوش شد از حديث خاک بيز
    گفت گير اين بدره در غربال ريز
  • هر زمان در منزلي ديگر روي
    گه بپا آئي و گه با سر شوي
  • زنگي شب را تو دادي گوشمال
    گرگ ظلمت را تو کردي در جوال
  • چون سليمان باد در فرمان تراست
    لاجرم از نور شادروان تراست
  • گه دهان شير باشد جاي من
    گاه کژدم سر نهد در پاي من
  • گاه بر ميزان چنانم مي کشند
    گه زهي در خر کمانم مي کشند
  • در ميان اين همه سختي و تاب
    باد پيمايم همه با ماهتاب
  • لاجرم در نور قرب او مدام
    فاني مطلق شود از خود تمام
  • هر که او در عشق آيد ناتمام
    سعي خون خود کند سعي مدام
  • صد شکن در زلف آن دلبند بود
    هر شکن از چينش تا دربند بود
  • بود ابرويش چنان محکم کمان
    کان بزه در مي نيامد يک زمان
  • جزع او در سحر يکدل آمده
    هر دو دو جادوي بابل آمده
  • درج ياقوتش در شهوار داشت
    هر دري با هر دلي صد کار داشت
  • پسته او داد يک خسته نداد
    هيچکس را جز در بسته نداد
  • خال او هندوستان در روم داشت
    ترک تازي تا بچين معلوم داشت