نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مصيبت نامه عطار
صبر بايد کرد تا روزي تمام
در
رسد کانرا نباشد شب مدام
گفت اي سلطان سرگيتي نورد
در
جهان بسيار ديده گرم و سرد
من ز مقصودم جدا افتاده ام
سرنگون
در
صد بلا افتاده ام
چشمه بي آب از اين غم مانده ام
دايما
در
تاب ازين غم مانده ام
صد هزاران رنگ
در
کار آورم
تا مگر بوئي پديدار آورم
گرده هر شب برم
در
کوي او
تا مگر چيزي کند بر روي او
من ز تو حيران ترم بگذر ز من
زانکه نگشايد ترا اين
در
ز من
در
نکو روئي کسي همتا نداشت
شد ز پهنا سر و کان بالا نداشت
آفتابي بود از سر تا بپاي
کس نديدست آفتابي
در
قباي
صد هزاران عاشقش
در
کوي بود
زانکه روي آن بود چون آن وري بود
کافر زلفش که از وي دين شدي
حلقه او از
در
صد چين شدي
گر سخن گويم ز تنگي دهانش
در
نگنجد هيچ موئي جز ميانش
در
چنين وقتي چنين زيبا رخي
مي ندانم تا توان زد شه رخي
در
ميان جشن شاه نيک نام
خواست تا گستاخ گردد آن غلام
برد ساقي پيش او
در
حال جام
سر ببالا بر نياورد آن غلام
شه اشارت کرد حاجب را که خيز
تو بدوده جام و گو
در
جانت ريز
گفت آخر جام نستاني ز شاه
بي ادب تر از تو نبود
در
سپاه
آن غلام آواز داد آن جايگاه
گفت ازان
در
پيش من استاد شاه
چون نيامد جام اول
در
خورم
شاه استادست آخر بر سرم
شاه گفت الحق غلامي
در
خورست
خلق او از خلق او نيکوترست
پيش او شد خسرو صاحب کمال
گفت اي پير اين چه داري
در
جوال
اين جوال از خوشه پر
در
کرده ام
روي سوي طفلکان آورده ام
زانکه باشد آن زمين بي شک حرام
کي نهم من
در
زمين غصب گام
صد هزاران خصم
در
هم ميکني
تا که يک لقمه مسلم ميکني
اين بگفت و
در
گذشت از پيش شاه
شاه ميکرد از پسش حيران نگاه
صفحه قبل
1
...
3759
3760
3761
3762
3763
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن