نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مصيبت نامه عطار
شد بر ديوانه آن مرد پاک
ديد او را
در
ميان خون و خاک
گفت اي ديوانه بي روي و راه
در
چه کاري روز و شب اينجايگاه
گفت هستم حق طلب
در
روز و شب
مرد گفتش من همين دارم طلب
گر
در
اين ميدان کشندت يکدمي
بر تو تابد از تحير عالمي
تا بداني تو که
در
پايان کار
نيست کس الا که سرگردان کار
ميزند منقار
در
شاخ درخت
شاخ خواهي نرم باش و خواه سخت
خواند يکروزي سليمان
در
برش
کرد از آن يک خواندن عاشق ترش
ميزند
در
شاخ منقار اي عجب
ميکند آن چوب هر جائي طلب
گر هزاران قرن کردد
در
جهان
از چنين چوبي همي جويند باز
اين چنين چوبي نشان هرگز نداشت
هيچ چوبي
در
جهان اين عز نداشت
اين طلب
در
آب بحر انداز تو
کاين چنين چوبي نيابي باز تو
بيقراري کرد
در
جانش قرار
از ميان خلق آمد با کنار
يک جوال ارزنم
در
ره بريخت
نه بقصدي بود خود ناگه بريخت
چون جوال اين شيوه پرارزن کني
با من آنگه دست
در
گردن کني
آنکه
در
عمري جوي هرگز نيافت
دور نبود گر ز گنجي عز نيافت
آنکه او را هيچ
در
ده راه نيست
مه دهي گر جويد او آگاه نيست
من که درد عشق
در
جان منست
وي عجب اين درد درمان منست
در
ميان اين و آن درمانده ام
تا که جان دارم بجان درمانده ام
در
ميان دين و دنيا مانده ام
گه بمعني گه بدعوا مانده ام
يک کليچه يافت آن سگ
در
رهي
ماه ديد از سوي ديگر ناگهي
در
ميان راه حيران مانده
گم شده نه اين و نه آن مانده
روي آن دارد که تو
در
راه بيم
تا که جان داري چنان باشي مقيم
گر شود ظاهر چنين دردي که هست
تا ابد بايد
در
آن ماتم نشست
با چنين دردي که
در
جان منست
کي سماع و رقص درمان منست
زانکه روزي را که شب
در
پي بود
لايق اين حرف هرگز کي بود
صفحه قبل
1
...
3758
3759
3760
3761
3762
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن