167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • هر زماني مرده ديگر رسيد
    تا يکي بردند ديگر در رسيد
  • هرچه در هر دو جهان دون خداست
    بر همه تکبير بايد کرد راست
  • بر در هر مرده نتوان نشست
    چار تکبيري بکن بر هر چه هست
  • مي دويد آن عامي زير و زبر
    تا نماز مرده در يابد مگر
  • آن يکي ديوانه چون او را بديد
    کو در آن تعجيل بيخود ميدويد
  • گفت چيزي سرد ميگردد براه
    هين بدو تا در رسي آنجايگاه
  • تا که يک عاقل برآرد يکدمي
    جاهلان خوردند در هم عالمي
  • تا بحکمت لقمه لقمان خورد
    در خيانت خائني صد جان خورد
  • اهل دنيا چون سگ ديوانه اند
    در گزندت زانکه بس بيگانه اند
  • آن يکي بشنود گفت اي بينوا
    کي بود اين در مسلماني روا
  • کز ضلالت ميکنيد از مرده باز
    بر من از بهر چه شد اين در فراز
  • شيخ گفتش زين بهت خواهم بيان
    پاي من چون آوردي در ميان
  • ميروي در سرنگونساري که چه
    دشمن ما دوست ميداري که چه
  • از طلسم او نشد آگه کسي
    در ميان خاک و خون دارد بسي
  • هست در دريا يکي حيوان گرم
    نام بوقلمون و هفت اعضاش نرم
  • عيسي مريم بغاري رفته بود
    در ميان غار مردي خفته بود
  • جمله در تو گم تو بالاي همه
    جمله چون قطره تو درياي همه
  • چند باشي اي فلک سرگشته تو
    چند گردي در شفق آغشته تو
  • تو چنين داني که بوئي برده ام
    ني که من سر تا قدم در پرده ام
  • زين طلب در خون همي گردم مدام
    گر نمي بيني شفق بين والسلام
  • همچو گوئي مانده در چوگان چنين
    چند خواهم بود سرگردان چنين
  • چون ز قطران جامه سازد در برم
    برفشاند طشت اخگر بر سرم
  • تا بکي سرگشتگي دين داشتن
    جامه در طاق از پي اين داشتن
  • پير گفتش آسمان سرگشته است
    وز شفق در خون دل آغشته است
  • جمله اصحاب گفتند اي عجب
    جان ازين کنديم ما در روز و شب