167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • بود نابينا بسي در هر پسي
    ليک چون يعقوب بايستي کسي
  • سايلي پرسيد از آن داناي پاک
    کاخرت چيست آرزو در زير خاک
  • در درون خانه رفتي او پگاه
    پس از آنجا آمدي نزديک شاه
  • خواست تا معلوم گرداند تمام
    تا در آن خانه چه دارد آن غلام
  • آمد و آن خانه را در کرد باز
    پوستيني ديد شاه سرفراز
  • روز اول کاين غلامت بنده بود
    در برش اين پوستين ژنده بود
  • کانکه پاي از حد خود بيرون نهد
    پاي برگيرد ز جان در خون نهد
  • جامه جنگ از چه در پوشيده
    مي ندانم با که ميکوشيده
  • بر جگر آبم نماند و در جحيم
    يا همه ز قوم يابم يا حميم
  • من دو مغز افتاده ام در صد زحير
    آن دو مغزم آتش است و زمهرير
  • خلق ميسوزند در وي جمله پاک
    هيچکس را نيست زو بيم هلاک
  • اين چنين از عشق دنيا در وله
    چيست دنيا دار من لادار له
  • رنج دنيا جمله در خسران دينست
    ترک آن گفتن همي تحصيل اينست
  • کس بدنيا در اگر باشد جنيد
    هم نيارد کرد موشي مرده صيد
  • تا بدين در شاهبازي سرفراز
    از سر غفلت ندارد دست باز
  • در زحير آن بود پيوسته او
    دل دران سرگين بصد جان بسته او
  • چون دران روزن نگنجد آن متاع
    بر در روزن کند آن را وداع
  • هرچه گرد آورده باشد چند گاه
    جمله بگذارد شود در خاک راه
  • جمله را مي آورد مي پرورد
    ميکشد در خاک و خونش ميخورد
  • تو دل پاک خود و جان عزيز
    کرده در قيد يک يک ذره چيز
  • گر رهاني جانت را در رستخيز
    بانگت آيد کاي فلان جان رست خيز
  • هر چه تو در بند آني مانده
    بنده آن تا بجاني مانده
  • رخت ميکردند پنهان هر کسي
    پيشوايان گم شده در هر پسي
  • رفت آن ديوانه بر بام بلند
    ژنده را در سر چوبي فکند
  • در چنان روزي که جان را بيم بود
    مرد بيدل خسرو اقليم بود