167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • هر کرا در شهر چيزي گم شدي
    روز مجلس پيش آن مردم شدي
  • بر سر آن مردم مجلس نيوش
    مرد خر گم کرده آمد در خروش
  • پس چنين گفت او که ذرات جهان
    جمله در عشقند پيدا و نهان
  • در جهان کس بود کو عاشق نبود
    يا کمال عشق را لايق نبود
  • هست در مجلس کسي اينجايگاه
    کو بسر عشق کم بردست راه
  • کانچه تو در جستنش بشتافتي
    منت ايزد را که اينجا يافتي
  • عاشقي در چستي و چالاکيست
    هر که عاشق نيست کرمي خاکيست
  • بوسعيد مهنه در آغاز کار
    پيش لقمان رفت روزي بي قرار
  • بيدلي در سايه پل رفته بود
    فارغ از هر دو جهان خوش خفته بود
  • بيدل ديوانه گفتش اي نظام
    کي دو تيغ آيد بهم در يک نيام
  • گفت اي خلوت سراي دوستان
    پاي تا سر بوستان در بوستان
  • آن نشان در سايه تو مي دهند
    نور از سرمايه تو ميدهند
  • چون مي و شير و عسل داري روان
    آب در جوي تو بينم اين زمان
  • من چو در دردم مرا درمان چه سود
    روح چون ميسوزدم ريحان چه سود
  • طفل را در خواب از شيري کنند
    مست را از خمر تدبيري کنند
  • بار اول کوزه در دردي زنند
    تا جگر خواران دم خردي زنند
  • جمله را در شور آورد از الست
    وز بلي شان جز بلا نامد بدست
  • هر بلا کان در زمين و آسمانست
    از بلي گفتن نشان دوستانست
  • پس بهر يک ذره ديدارت دهم
    در خور هر ديده بارت دهم
  • ده هزاران ساله را نقد شمار
    گويمت اينت نهادم در کنار
  • سايلي گفتش که اين خنده ز چيست
    خاصه در وقتي که مي بايد گريست
  • گرچه من خورشيد دارم در ميان
    بر طبق ننهاده ام چون آسمان
  • آفتابي هر که را در جان بود
    گر بخندد همچو صبح آسان بود
  • من که روزم آمد و شب در گذشت
    يارم آم د رب و يارب درگذشت
  • جمله او بيني چو دايم جمله اوست
    نيست در هر دو جهان بيرون ز دوست