167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • چون از اين سر ذره نشناختم
    عاقبت از عجز سر در باختم
  • يا چو من حيران طريق خويش گير
    يا قلم در من کش و ره پيش گير
  • پير گفتش هست در حضرت قلم
    راي قدرت کار بخش بيش و کم
  • تا نگردد از قلم نقشي عيان
    ذره بر خود نجنبد در جهان
  • چون بلذت در رسيد او از الم
    غرقه آن نور شد جف القلم
  • هر که او در کار بسياري برفت
    آخر الامرش نکوکاري برفت
  • در حضورش چل چله افتاده بود
    تا بچل موقف تمام استاده بود
  • طاعت چل ساله خود بر دوام
    آنچه کرده بود در گفتش تمام
  • گفت اگرچه هر چه گفتي کرده ام
    همچو روز اولين در پرده ام
  • نه دري در سينه مي بگشايدم
    نه جمالي روي مي بنمايدم
  • بو که از عنفي کند در تو نگاه
    زانکه پندارم بلطفت نيست راه
  • مصطفي را ديد هم آن شب بخواب
    اي عجب در شب که بيند آفتاب
  • تحفه خود يادگار تو نهم
    هرچه خواهي در کنار تو نهم
  • در عوض گنج کرم بازت دهم
    خلعت و انعام و اعزازت دهم
  • هر که او در کار خود کامل بود
    عاقبت مقصود او حاصل بود
  • از کمال او دزدي بسيار کرد
    تا که جان را در سر اين کار کرد
  • چون تمام افتاد او در کار خويش
    زان نهادم پيش او دستار خويش
  • مرد بايد خواه خاص و خواه عام
    کو بود در فن و کار خود تمام
  • در تمامي گر تو کاري بد کني
    آن هم از بهر خلاص خود کني
  • گفت با خانه بريدم اين زمان
    تا نهم مالي که دارم در ميان
  • شاه گفتش از چه ميگفتي دروغ
    گفت تا در دين نباشم بي فروغ
  • عيب خود پوشيدم از بيم هلاک
    در لباس خاص بي عيبان پاک
  • از چنين عيبي چو در روي آمدم
    زان لباس پاک يکسوي آمدم
  • تا نه بيند کس مرقع در برم
    اهل دل را بد نگويد بر سرم
  • گر شدم بد نام در پيش سپاه
    جانب آن قوم ميدارم نگاه