167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • هاتفي در سر او آواز داد
    کانکه او را خواند حق يا باز داد
  • از ره بي علتيم آورده اند
    در جنون دولتيم آورده اند
  • گر کسي در جانش آتش ميزدي
    او نرنجيدي و خوش خوش ميزدي
  • خانه بودش فرو افتاد پاک
    ماند فرزند و زنش در زير خاک
  • گر چو خوش خوش خوش نبيني هر چه هست
    خوش خوشي در ناخوشي افتي بشست
  • آن يکي ديوانه در بغداد شد
    يک دکان پر شيشه ديد او شاد شد
  • در حقيقت زين همه طاق و رواق
    نيست کس آگاه جز از طمطراق
  • غاليه بستد ازو معشوق چست
    بود در پيشش خري ادبار و سست
  • از درخت ذات تو يک شاخ تر
    تا نپيوندد باصل کار در
  • بر در او چون تواني يافت بار
    چون ز بيکاري نه پردازي بکار
  • خلق چون بسيار در چشم آمديش
    آينه بفکندي و خشم آمديش
  • باز چون آن خلق بسيار آمدي
    بار ديگر خشم در کار آمدي
  • آينه در رهگذار انداختي
    خلق از سر باز با او ساختي
  • اين چنين مشغول و سرگردان شده
    در غم شغل جهانت جان شده
  • اي ترا هر لحظه تلبيسي دگر
    در بن هر مويت ابليسي دگر
  • در حقيقت رو ز عادت دو باش
    ني ز ابليسي بخود مغرور باش
  • سجده ميکرد ابليس لعين
    گفت عيسي در چه کاري اين چنين
  • هرچه از عادت رود در روزگار
    نيست آن را باحقيقت هيچ کار
  • وقف ابليس است دنيا سربسر
    تو ازو مي باز دزدي در بدر
  • تا چو هر ديوي شود فرمانبرم
    بي پري جفتي نهد سر در برم
  • حق بدو گفتا مشو او را شفيع
    تا کنم در حکم تو او را مطيع
  • شد ز بي قوتي سليمان دردناک
    آمدش بي قوتي در جان پاک
  • گفت يارب نان ندارم در نگر
    گفت بفروش آن متاعت نان بخر
  • چون بود در بند ابليس پليد
    کي توان کردن فروشي يا خريد
  • در جهان گر ثابت و گر نايريست
    لازم درگاه چون تو سايريست