167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • ان لعين گر رحمتي در سينه داشت
    زان چه مقصودش چو حق را کينه داشت
  • خلق عالم آشکارا و نهان
    جمله خواهانند حق را در جهان
  • در جهان گر ثابت و گر نايريست
    لازم درگاه چون تو سايريست
  • گر ز يک قطبست عالم را قرار
    در جهان تو دو قطبست آشکار
  • آية الکرسي چو از بر کرده ام
    در دعا سر سوي عرش آورده ام
  • هست هر کوکب درو در طلب
    مي نياسايد زماني روز وشب
  • تشنگي غالب شد و در تف و تاب
    چشم را بود اي عجب گر بود آب
  • گفت اگر آن شربت آبت در درون
    ره نيابد تا بزير آيد برون
  • گر طبيبي خواهد آن نيمي دگر
    تا دهد آن آب را در تو گذر
  • گفت چون در من بود صد پيچ پيچ
    ملک با آن درد نبود هيچ هيچ
  • گفت آن ملکت که در دفع عذاب
    مي توان کردن عوض با يک من آب
  • عدل کن تا در ميان اين نشست
    ذره زان مملکت آري بدست
  • عدل نبود اين که بنشيني خوشي
    ميزني در هر سرائي آتشي
  • رفت نوشروان در آن ويرانه
    ديد سر بر خاک ره ديوانه
  • در ميان خاک راه افتاده بود
    نيم خشتي زير سر بنهاده بود
  • ايستادش بر زبر نوشين روان
    ماند حيران در رخ آن ناتوان
  • تا نميگويند بر تو اين دروغ
    زانکه در عدلت نمي بينم فروغ
  • شمع بر بالين و پائين باشدت
    در قدح جلاب مشکين باشدت
  • گر تو هستي عادل و پيروزگر
    همچو من در غم شبي با روز بر
  • زان سخنها ديده نوشين روان
    کرد در دم اشک چون باران روان
  • عادل آن باشد که در ملک جهان
    داد بستاند ز نفس خود نهان
  • نبودش در عدل کردن خاص و عام
    خلق را چون خويشتن خواهد مدام
  • در بر آن قصر زالي خانه داشت
    از همه عالم همان ويرانه داشت
  • قصر نبود چارسو آنرا بخر
    تا شود قصرت مربع در نظر
  • آتشي در جان آن غمگين فتاد
    چشم چون سيلاب از ان آتش گشاد