167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • اين سخن نقلست در قوت القلوب
    زان بزرگ پاک دين پاک از عيوب
  • مي بسوزند اين همه روحانيان
    پس دگر مي آيد آنگه در ميان
  • اين همه هر روز ميسوزند پاک
    ديگران در آرزوي آن هلاک
  • تا ملک کردند آدم را سجود
    عشقشان يک ذره آمد در وجود
  • ره بحق چون جان آدم يافتند
    تا ابد در خدمتش بشتافتند
  • مرغ يک ذره از آنجا برنخاست
    ليک بگشاد او زفان در نطق راست
  • قالب او حصه کروبيانست
    ليک پاي خلق اين دم در ميانست
  • گر نبودي زحمت و شور شما
    قالبش با ما پريدي در هوا
  • گفت چون هاروت و ماروت از گناه
    اوفتادند از فلک در قعر چاه
  • سرنگون آويخته در تف و تاب
    تشنه ميمردند لب بر روي آب
  • تشنگيشان گر يکي بود از شمار
    در بر آن آب ميشد صد هزار
  • هر زماني تشنگيشان بيش بود
    وي عجب آبي چنان در پيش بود
  • اي عجب چندان ملک در درد و رنج
    بر سر گنجند و مي جويند گنج
  • زير آن در رفتم و کردم مقام
    تا جنازه بر سر آوردم تمام
  • در ملک از ديده دل کن نظر
    زانکه عقل اين قول دارد مختصر
  • زانکه صد عالم ملک بنشانده اند
    تا همه در کار مردم مانده اند
  • گرچه امروز اين گهر در خاک بود
    باک نبود زانکه گنجي پاک بود
  • بود اندر مطبخ جم اي عجب
    ديگ و کاسه در خصومت روز و شب
  • تو ز سنگ آئي در اول آشکار
    باز بر سنگت زنند اندر عيار
  • گر ترا سنگي نباشد در نهاد
    دايما بي سنگ خواهي اوفتاد
  • کس سيه ديگم نمي خواند بنام
    چون سيه کاسه توئي در هر مقام
  • چون شنيدي اين دليل دلپذير
    دست چون من ديگ در کاسه مگير
  • گفت تو از هر چه گفتي بيش و کم
    فارغم من چون منم در پيش جم
  • تو ببين وقت گرو در سنگ و زر
    تا ازين هر دو کدام ارزنده تر
  • تا سفر در خود نياري پيش تو
    کي بکنه خود رسي از خويش تو