167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • تا همه خلق جهان را تن به تن
    در نخوابانم بخون چون خويشتن
  • چون ترا مرگست و آتش پيش در
    ظلم تا چندي کني زين بيشتر
  • مرگ گوئي نيست جانت را تمام
    کاتشيش از ظلم در بايد مدام
  • آب بسيار آن يکي در شير کرد
    حق تعالي گاو را تقدير کرد
  • هرچه او صد باره گرد آورده بود
    جمله در يکبار آبش برده بود
  • آب چون بر شير بيش از پيش کرد
    جمع کرد و گاو را در پيش کرد
  • تا که در تن بود جايش خاک بود
    چون بمرد از خاک رست و پاک بود
  • گرچه تن را نيست قدري پيش دوست
    يوسف جان در حريم خاص اوست
  • برد يک تن زان چهل کس کوزه گر
    برگشاد او يک دکان پر کوزه در
  • گرچه کوزه بشکني گل بشکند
    در حقيقت مرد را دل بشکند
  • اين بسي زان سخت تر در کل باب
    کز دعائي خلق را دادي بآب
  • صد هزارن بي سر و بن را بخواند
    جمله را در کشتي حيرت نشاند
  • جمله را بگسست در دريا نفس
    از همه با سر نيامد هيچ کس
  • با چنان بسطي که بودي حاصلش
    آن چنان بيمي فتادي در دلش
  • کاي ز کل خلق نيکو بخت تر
    در جهان چه چيز ديدي سخت تر
  • گفت اگر کشتن پسر را سخت بود
    در سقر ديدن پدر را سخت بود
  • گر بسي سختي و پيچاپيچ بود
    در بر جان دادن آنها هيچ بود
  • چون چنين در کار مشکل مانده
    روز و شب بهر چه غافل مانده
  • تو بتن ساکن تري از کوه قاف
    ليک از دل همچو بحري در طواف
  • عرش بر دوش است و پايم بر هواست
    طاقت اين در همه عالم کراست
  • آنچنان باري زبر در زير هيچ
    چون توان استاد خوش بي پيچ پيچ
  • در چنين معرض که هستم من بپا
    کژنشين و راست گو کو کيميا
  • چون ملايک در زمين و آسمان
    بسته دارند از پي مردم ميان
  • جمله دل در خدمت او باختند
    خويشتن را خادم او ساختند
  • دايما در طاعت حق حاضرند
    با دلي پرخون و جاني ناظرند