نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مصيبت نامه عطار
از زفان من بگو با کردگار
کو فکندي
در
جهانم بي قرار
کردي آواره ز خان و مان مرا
آتشي انداختي
در
جان مرا
آتش تو گرچه
در
جانم خوشست
بر جگر بي آبيم زان آتشست
گفت اي شيخ آنچه گفتم بيشکي
گر بگوئي بو که
در
گيرد يکي
رفت شبلي از برش گريان شده
در
تحير مانده سرگردان شده
چون برون رفت از
در
آن خانه زود
دادش آواز از پس آن ديوانه زود
من نخواهم خواست از حق هيچ چيز
زآنکه با او
در
نگيرد هيچ نيز
چون ز جان سير آيد او
در
درد کار
گرسنه گردد بجانان بي قرار
گفت يارب آشکارا و نهان
گرسنه تر هست از من
در
جهان
همچنان
در
دشت مي شد يک تنه
پيشش آمد پير گرگي گرسنه
سير شد امشب شکم بي نان مرا
نيست نان
در
خوردتر از جان مرا
اين دمم باگرگ کردي
در
جوال
هين رهائي ده مرا زين بدفعال
خواجه
در
شهر ما ديوانه شد
وز خرد يکبارگي بيگانه شد
بود پنجه سال تا ديوانه بود
در
زفان کودکان افسانه بود
پاي
در
مسجد نهاد آن سرفراز
کان جوان را بود هنگام نماز
زانکه من
در
رفته ام بسيار هم
کرده ام چون تو بسي اين کار هم
هم نمازي بودم و هم حق پرست
تا ثريدي اين چنينم
در
شکست
پاي
در
نه زود تا دستت دهند
نه بهر وقتي که پيوستت دهند
اي مفاتيح جهان
در
دست تو
حامل عرشي و کرسي پست تو
ور عنان باد پيچي يک دمي
کي نسيم خوش جهد
در
عالمي
من چو خود سرگشته کار خودم
روز و شب
در
درد و تيمار خودم
تو برو کاين
در
ز من نگشايدت
جز درون خويشتن نگشايدت
هر که رزاقي نديد از پيشگاه
هست او
در
شرک نيست او مرد راه
کانکه او دارنده جان و جهانست
گفت روزي همه
در
آسمانست
گفت دايم پاي
در
دامن ترا
روزئي مي نايد از روزن ترا
صفحه قبل
1
...
3742
3743
3744
3745
3746
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن