نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
با عشق تو جان خويش
در
خواهم باخت
با گريه بهم خون جگر خواهم باخت
تا چند ز سوداي تو
در
سوز و گداز
چون شمع آرم به روز شبهاي دراز
خوني که ز تو
در
جگرم مي گردد
مي جوشد و گرد نظرم مي گردد
جان پيش رخت نثار خواهم آورد
دل
در
غمت استوار خواهم آورد
چون شمع سري هزار خواهم آورد
پيشت همه
در
کنار خواهم آورد
در
عشق تو از نفع و ضرر ننديشم
چون شمع ز سوز پا و سر ننديشم
گر چون شمعم پاي بر آتش چه عجب
زيرا که چو شمع سر
در
آتش دارم
چون شمع اگر زار بگريم بر خويش
در
حال سر اندر قدمم اندازي
تا ديده ام از دور ترا شمع توام
زان
در
دهن آب گرمم آمد بي تو
در
راه غم تو جسم و جوهر بنماند
ره محو شد و رهرو و رهبر بنماند
من چون شمعم که
در
فراق رخ يار
شب مي سوزم به روز مي ميرم زار
دل
در
غم عشق دلفروزم همه شب
وز آتش دل ميان سوزم همه شب
تا آتش عشق او برافروخت مرا
در
اشک چو شمع غرقه مي سوخت مرا
با دل گفتم که راه دلبر گيرم
چون راه به پاي شد ز سر
در
گيرم
واکنون که چو شمع ره به پاي آوردم
در
سوز بمردم چه ره از سر گيرم؟
شمعم که غذاي من ز من خواهد بود
در
چنبر حلق من رسن خواهد بود
شمعم که چنين زار و نزار آمده ام
در
سوختن و گريه زار آمده ام
گر مي سوزم مرا مکن چندين عيب
کاتش دارم چو شمع دايم
در
جيب
چون شمع تني سوخته جاني خسته
اميد گسسته اشک
در
پيوسته
نايافته نور صدق يک دم چون شمع
گم کرده سررشته
در
آتش چون شمع
در
خفيه بسوختم بسي بي آتش
هرگز که چنين سوخت کسي بي آتش
آن مي خواهم چو شمع
در
عمر دراز
کز سينه برآرم نفسي بي آتش
پيوسته ز عشق جان و تن مي سوزم
در
درد فراق خويشتن مي سوزم
در
سوز مصيبت فراق تو چو شمع
بر خويش گريستن خوشم مي آيد
در
عشق کسي درست آيد که چو شمع
از پاي درآمد و به سر بيرون شد
صفحه قبل
1
...
3734
3735
3736
3737
3738
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن