نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
داني تو که از حلقه زلفت چونم
چون حلقه منه از
در
خود بيرونم
شک نيست که خوني نرهد از سردار
خوني گردي اگر شوي
در
خونم
در
خون دلم مشو که من خاک توام
از خون کفي خاک چه خيزد آخر؟
خوني که بريختي چو بگشادي دست
در
گردن من کن که روا دارم من
گاهي خود را نيست و گهي هست کنم
وقت است که
در
گردن تو دست کنم
دانم به يقين که زنده مانم جاويد
گر نعره زنان
در
آرزويت ميرم
گاه از غم تو مست و خرابم بيني
گه چون شمعي
در
تب و تابم بيني
از ضعف چنانم که نيايم
در
چشم
گر باز آئي مدان که بازم بيني
در
عشق تو راه اين دل غافل گم کرد
هر روز هزار بار منزل گم کرد
در
عشق تو من گرد جنون مي گردم
وز دايره عقل برون مي گردم
در
عشق تو رسواي جهان آمده ايم
وانگشت نماي اين و آن آمده ايم
دور از تو چنان شدم که
در
روي زمين
گر باز آيي باز نيايي اثرم
در
عشق تو بر خويشتنم فرمان نيست
وين درد مرا به هيچ رو درمان نيست
جانا!دل من زير و زبر خواهد شد
در
پاي غمت عمر بسر خواهد شد
جان گرد تو از ميان جان مي گردد
تن
در
هوست نعره زنان مي گردد
وان دل که ز زنجير سر زلف تو جست
زنجير گسسته
در
جهان مي گردد
تا عشق نشست ناگهي
در
سر من
برخاست ازين غم دل غم پرور من
عمري به هوس
در
تک وتاز آمد دل
تا محرم راز دلنواز آمد دل
ماهي که به حسن، عالم آراي افتاد
جان
در
طلبش شيفته هر جاي افتاد
در
عشق اگر جان بدهي جان اينست
اي بي سر و سامان! سرو سامان اينست
گر
در
ره او دل تو دردي دارد
آن درد نگه دار که درمان اينست
جاني که ازو عزيزتر چيزي نيست
در
درد و دريغ صرف مي بايد کرد
برقي که ز سوي دوست ناگه برود
در
حال هزار جان به يک ره برود
چندان که به جهد اسب جان مي رانم
چون مي نگرم هنوز
در
زندانم
چون بلبل مست
در
بهار از غم عشق
مي نالم و هيچ کس ندارد خبري
صفحه قبل
1
...
3730
3731
3732
3733
3734
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن