167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • گفتا:«بي شک چو من به ميزان کشمت
    زر بيش دهي چو سنگ در بر باشد»
  • ماهي که دلم زو به بلا افتادست
    در رنجوري به صد عنا افتادست
  • دل در غم تو غرقه خون جگر است
    جانم متحير و تنم بي خبر است
  • قصه چکنم که هر که بودند همه
    در تو نرسيدند و دگر افسانه است
  • در عشق تو پيوسته به جان مي گردم
    چون شيفتگان گرد جهان مي گردم
  • بر خاک نشسته اشک خون مي ريزم
    پس نعره زنان در آن ميان مي گردم
  • وقت است که بيقراري ما بيني
    در عزت خويش خواري ما بيني
  • گر مردم و گر نيم مرا در ره تو
    سرتاسر روزگار جز دردي نيست
  • در راه تو از ابر تحير شب و روز
    باران دريغ و درد مي بارد زار
  • چون اين داري و جاي آن داري تو
    بس سرگردان که در جهان داري تو
  • هستي ترا نهايتي نيست از آنک
    هر هست که در تو مي رسد مي نرسد
  • ور جان گويم در ره تو فاني شد
    جان فاني شد کنون تو داني باقي
  • جانا! ز غمت اين دل ديوانه بسوخت
    در دام بر اميد يکي دانه بسوخت
  • از بس که دل خام طمع سودا پخت
    در خامي و سوز همچو پروانه بسوخت
  • برباد مده مرا که من در ره تو
    تا خواهم بود خاک ره خواهم بود
  • جانا!غم تو فکند در کوي مرا
    چون گوي روان کرد به هر سوي مرا
  • هر روز هزار بار در عشق توام
    مي بايد مرد زار و مي بايد زيست
  • گر شادي تو در غم اين مسکين است
    تو شاد بزي که من بمردم ز غمت
  • در تنهائي که يار بايد صد کس
    گر نيست مرا هيچ کس، اندوه تو بس
  • در عشق تو من با دل پر خون چکنم
    چون افتادم ز پرده بيرون چکنم
  • تن را که در آتش عذاب افتاده است
    بر رشته جان هزار تاب افتاده است
  • خوش خوش بربود نيکوئي تو مرا
    در کار کشيد بدخوئي تو مرا
  • در عشق تو خوف و خطرم بسيارست
    خون دل و آه سحرم بسيارست
  • زان روز که در عشق تو شور آوردم
    زان شور نمک بر جگرم بسيارست
  • هر چند که خون دل حلال است ترا
    در خون دلم مشو که خون است دلم