167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • گفتم:«به خطي سرخ بر آن زير نويس »
    رويش به خطي سبز در آن زير نوشت
  • از عشق خط تو سرنگون مي گردم
    وز خال تو در ميان خون مي گردم
  • مي خواستم از پسته سبزت شکري
    تو بر در بسته خط نوشتي مارا
  • من در عوض يک شکر از پسته تو
    دل دادم نقد و قلب مي نستاني
  • چشمت که سبق به دلربائي او راست
    در خون ريزي کام روائي او راست
  • کس مثل تو در جهان جان ماه نيافت
    همتاي تو يک دلبر دلخواه نيافت
  • جانا! سخن از دهان تنگت گفتن
    کاري است که انديشه در او راه نيافت
  • در چاه زنخدان تو مي خواهم مرد
    وز چشمه حيوان تو مي خواهم زيست
  • گفتم:«شکري از دهنت، در گذري
    ناگه ببرم تا که بيابم دگري »
  • گفتم:«شکري » گفت که تعجيل مکن
    بشنو سخني که در دهن دارم من
  • هر شور که در جهان ز چشم خوش اوست
    با شيريني لبش بدل خواهد کرد
  • عشقش ز وجودم عدمي مي سازد
    در هر نفسيم ماتمي مي سازد
  • جانا چو برت حرير مي بينم من
    دل در غم او اسير مي بينم من
  • اي موي ميان! ميان چون موي ترا
    موئي است که در خمير مي بينم من
  • من بي سر و سامان تو خواهم آمد
    در کيش تو قربان تو خواهم آمد
  • جائي که چنان خط سيه رنگ آيد
    شک نيست که پاي حسن در سنگ آيد
  • بنشين تو و دست در کمر کن با ما
    تاما کمر تو از ميان برگيريم
  • برخاک درت پاي در آتش بودن
    خوشتر بودم کز دگري خوش بودن
  • در کينه من نشسته اي پيوسته
    زين کينه بجز دلم چه بر خواهد خاست
  • در عشق تو جز بلا و غم نايد راست
    شادي وصال بيش و کم نايد راست
  • کمتر باشد ز وعده اي در همه عمر
    عمرم بشد و آن تو هم نايد راست
  • آن دوستي يي کز تو مرا در جان است
    گر نيست چنانکه بود صد چندان است
  • تو ناقد عاشقاني و رويم زر
    آخر به زکات چشم در من نگري
  • گفتم که اگر دل تو يک رنگ آيد
    در بر کشيم گر چه ترا ننگ آيد
  • گفتم:«چو تنم ضعيف و لاغر باشد
    دل در برت از سنگ قوي تر باشد»