167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • هر راز که در پرده دل پنهان بود
    با خون جگر ز ديده بيرون افتاد
  • گر در همه عمر آرزوئيم بود
    از وصل تو قدر سر موئيم بود
  • تا حلقه آن زلف مشوش ديدم
    دل را به ميانه در کشاکش ديدم
  • در جنب رخت چو ماه مي ننمايد
    مي گردد و مي کاهد و مي افزايد
  • چون نيست ز نازکي ترا تاب نظر
    در تو نگريستن دريغم آيد
  • اي حسن تو در حد کمال افتاده
    شرح دهنت کار محال افتاده
  • خورشيد که چرخ در نکوئيش آورد
    گوئي که براي يافه گوئيش آورد
  • در هيچ نگارخانه چين هرگز
    صورت نتوان کرد به زيبائي تو
  • خورشيد جهان فروز را يک ساعت
    در هيچ طريق تاب ديدار تو نيست
  • صد معني بکر در صفات رويش،
    چون روي نمايد، ز چه رويم ننمود
  • از بس که گريست ديده در فرقت او
    از ديده بشد صورت مردم او را
  • مي آيد و در پوست چو گل مي خندد
    آري چه توان کرد مرا مي آيد
  • چون نام تو نقش دل من بود مدام
    در حلقه زلف تو نگينش کردم
  • جانا! ز همه جهان نشستم برتر
    سربازان را چو ديده هستم در خور
  • تا در سر زلفت خم و چين افکندي
    بر ماه نقاب عنبرين افکندي
  • با تو سخني ز زلف تو مي گفتم
    در خشم شدي و بر زمين افکندي
  • زلف تو چنين دراز و من در عجبم
    تا دست بدو از چه سبب مي نرسد
  • در زلف اگر چه جايگاهي سازي
    با اين دل سرگشته نمي پردازي
  • بوئي که ز زلف مشکبوي تو رسد
    دل در طلبش بر سر کوي تو رسد
  • در عشق رخت چون رخ تو بيشم نيست
    قربان تو گردم که جز اين کيشم نيست
  • چون من دو هزار عاشق بي سر و بن
    هر دم سر زلفت فکند در گردن
  • دل در سر زلف چون تو حسن افروزي
    چون شمع دمي نمي زيد بي سوزي
  • چون زلف تو سربستگي آغاز نهاد
    سرگشتگيي در همه عالم انداخت
  • از زلف دراز تو دلم مي تابد
    تابش در ده چند دلم خواهد تافت
  • در زلف تو صد حلقه ديگرگون است
    هر حلقه او تشنه صد صد خون است