نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
جانا ز غم عشق تو سرگردانم
من
در
طلب تواز ميان جانم
در
درد خودم چو چرخ سرگردان کن
وز عشق خودم بي سر و بي سامان کن
وانگاه چو
در
بلاي عشق تو فتاد
از تو ز براي دل بلاي دل خواست
برگير ز رخ پرده که
در
عالم جان
دل غرق تماشاي تو خواهم کردن
ور مثل تو
در
همه جهان ديده امي
برصد شادي غم تو نگزيده امي
جانا! همه راه، بر زبانم بودي
در
هر منزل مژده رسانم بودي
دوش آمد و برگشاد صد پرده راز
در
پرده دل جلوه گري کرد آغاز
دوش آمد و گفت: روز و شب مي جوشي
تا دين ندهي ز دست
در
بيهوشي
دوش آمد و گفت: خويش را دشمن باش
در
تيرگي اوفتاده روشن باش
گفتم: «چکنم تا به تو
در
پيوندم؟»
گفتا که «ز خود ببر به ما پيوستي »
دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکي
تا بنشستي بر
در
ما بي باکي
دستي که به دامن وصالت نرسد
در
گردن خاک کن که مشتي خاکي
بنشين تو برون که
در
درونت ره نيست
تا هر چه درونست برون مي فکنيم
چون حيرت من بديد يک دم بنشست
در
خواب خوشم کرد و خوش از پيشم رفت
دوش آمد و گفت: بي قراري شب و روز
بيکار نشسته
در
چکاري شب و روز
هرگز نگشايم
در
تو ليک بدانک
جز حلقه زدن کار نداري شب و روز
گفتم که ز زلف دلکشت بخروشم
برخاست و به يک شکر زبانم
در
بست
خورشيد به شب گرفته اي
در
آغوش
شب خوش بادت اگر خوشت نيست امشب!
دوش از
در
دل درآمد آن بينايي
گفتا که چه مي کني درين تنهايي
دوش آمد و گفت: هيچ آزرمت نيست
در
عشق دم سرد و دل گرمت نيست
در
کوي تو آفتاب منزل بگرفت
وز روي تو يک ذره کامل بگرفت
زلف و رخ تو که قصد جان دارندم
در
هر نفسي کار به جان آرندم
گر پرده ز روي دلستان برگيري
هر پرده که هست
در
جهان برگيري
اي گم شده
در
حسن تو هر ديده وري
گوئي که ز حسن خود نداري خبري
خلقي به نظاره تو مي بينم مست
تو از چه نظاره مي کني
در
دگري
صفحه قبل
1
...
3725
3726
3727
3728
3729
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن