167906 مورد در 0.47 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • از عشق فرو گرفته اي پيش و پسم
    تا در غم عشق، راه نبود به کسم
  • تا در همه عمر ديده ام يک نفست
    عمري است که سرگشته آن يک نفسم
  • هر روز به دستي دگر آيم با تو
    آخر به کدام در درآيم با تو
  • گاهيم چنان کند که حيران گردم
    تا هست جهان و در جهان هستي هست
  • زان بگرفته ست لشکري پيش و پسم
    تا يک نفسي به خويشتن در نرسم
  • خورشيد رخت ملک جهان مي بخشد
    در سخنت گنج نهان مي بخشد
  • در هر چيزي که بود دل بستگيم
    از جمله بريده گشت پيوستگيم
  • جان نعره زنان در بن دريا افتاد
    دل رقص کنان با سر غوغا آمد
  • سرگشته تست، نه فلک، مي داني
    گرد در تو گشته به سرگرداني
  • يک ذره تحير تو در پرده جان
    خوش تر ز نعيم جاوداني جان را
  • در عشق تو، صد هزار دردست مرا
    يک ذره گر افزون کنيم آنم بس
  • تو شادبزي که در هواي غم تو
    کاري دگرم نماند بيرون غمت
  • من عاشق روي تو ز ديري گاهم
    در عشق تو نيست هيچ کس همراهم
  • درد تو که در دلم به جاي جان بود
    درمان من عاشق سرگردان بوذ
  • چون درد تو از پرده دل روي نمود
    چون در نگريستم همه درمان بود
  • در درد و دريغ جاودان ماندي دل
    گر درد ز دل دريغ مي داشتيي
  • پيوسته به جان و تن ترا خواهم خواست
    در پيرهن و کفن ترا خواهم خواست
  • گر در من دلسوخته خواهي نگريست
    گر خواهم مرد جاودان خواهم زيست
  • در راه تو يک مذهب و يک شيوه نيم
    هر لحظه، به نو، مذهب ديگر دارم
  • در عشق تو جان قويم مي بايد
    وز خلق تني منزويم مي بايد
  • در جلوه گري هاي تو حيران شده ام
    کاين جلوه گري هاي ترا حدي نيست
  • در عشق تو اسب جان بسر خواهم تاخت
    پروانه صفت پاي ز پر خواهم ساخت
  • آن اوليتر که تا بود جان در تن
    تو مي نازي مدام و ما مي سوزيم
  • افتان خيزان در ره تو مي پوييم
    چيزي که کسي نيافت ما مي جوييم
  • با عشق تو دست در کمر مي آييم
    بر پنداري زير و زبر مي آييم