نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
عاشق تن خود با غم پيوست دهد
هر دم تابي
در
دل سرمست دهد
يک ذره وجود تست و
در
يک ذره
چندي تابد فروغ خورشيد آخر؟
هم هر ساعت
در
ره تاريک تري
هم هر روزي به ديده باريک تري
ذرات جهان
در
اشتياقند همه
اجزاي فلک به عشق طاقند همه
از هر چه که هست و هر که خواهي گوباش
اميد ببر، که
در
فراقند همه
در
کري و کوريم نبايستي بود
گر يک سر مو روي رسيدن بودي
گر دست به دامن وصالش نرسيد
کو پاي که
در
دامن تسليم کشيم؟
ور
در
همه عمر يک دم آيد بر من
با گوشه نشاندم ز نامحرميم
خواهي که جمال دوست
در
چشم آري
دريا به سکره باز نتوان آورد
در
پنجه شير اوفتادن به ازانک
با او نفسي پنجه فرو بايد کرد
دل
در
طلبش بجان گرفتار آمد
جان نيز چو شمع عاشق زار آمد
گفتم: جانا هيچ کسي جانان يافت؟
يا
در
همه عمر آن چه همي جست آن يافت؟
چون نيست به وصل او رسيدن ممکن
در
هجر گريختن بسي اوليتر
اين گنبد خاکستري پر اخگر
گه
در
خونم کشيد و گه خاکستر
اي بر شده بس بلند! کس نتواند
در
گرد سراپرده اسرار تو گشت
هر کو گهر وصل تو
در
خواهد خواست
اول قدم از دو کون بربايد خاست
ديدار تو چون ز حد ما بود دريغ
صد پرده ز هر ذره
در
آويخته اي
گاهي ببريدي و گهي پيوستي
گاهي بگشادي و گهي
در
بستي
من بي دلم و اگر مرا دل بودي
کي
در
پيشم اين همه مشکل بودي
چون نيست به جشن وصل تو راه مرا
در
ماتم خود عمر بسر خواهم برد
در
عشق تو با خاک يکي خواهم شد
سرگشته تر از هر فلکي خواهم شد
در
گرد تو هرگز نرسم مي دانم
گر بسياري ور اندکي خواهم شد
وان کس که نشان ز وصل تو جست بسي
در
وادي خاکساري افتاد و نيافت
هر چند که نيست
در
رهت دولت يافت
مردند همه ز آرزوي لذت يافت
چون وصل ترا فراق تو بر اثرست
ذل
در
طلب تو خوشتر از عزت يافت
صفحه قبل
1
...
3722
3723
3724
3725
3726
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن