167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • عاشق تن خود با غم پيوست دهد
    هر دم تابي در دل سرمست دهد
  • يک ذره وجود تست و در يک ذره
    چندي تابد فروغ خورشيد آخر؟
  • هم هر ساعت در ره تاريک تري
    هم هر روزي به ديده باريک تري
  • ذرات جهان در اشتياقند همه
    اجزاي فلک به عشق طاقند همه
  • از هر چه که هست و هر که خواهي گوباش
    اميد ببر، که در فراقند همه
  • در کري و کوريم نبايستي بود
    گر يک سر مو روي رسيدن بودي
  • گر دست به دامن وصالش نرسيد
    کو پاي که در دامن تسليم کشيم؟
  • ور در همه عمر يک دم آيد بر من
    با گوشه نشاندم ز نامحرميم
  • خواهي که جمال دوست در چشم آري
    دريا به سکره باز نتوان آورد
  • در پنجه شير اوفتادن به ازانک
    با او نفسي پنجه فرو بايد کرد
  • دل در طلبش بجان گرفتار آمد
    جان نيز چو شمع عاشق زار آمد
  • گفتم: جانا هيچ کسي جانان يافت؟
    يا در همه عمر آن چه همي جست آن يافت؟
  • چون نيست به وصل او رسيدن ممکن
    در هجر گريختن بسي اوليتر
  • اين گنبد خاکستري پر اخگر
    گه در خونم کشيد و گه خاکستر
  • اي بر شده بس بلند! کس نتواند
    در گرد سراپرده اسرار تو گشت
  • هر کو گهر وصل تو در خواهد خواست
    اول قدم از دو کون بربايد خاست
  • ديدار تو چون ز حد ما بود دريغ
    صد پرده ز هر ذره در آويخته اي
  • گاهي ببريدي و گهي پيوستي
    گاهي بگشادي و گهي در بستي
  • من بي دلم و اگر مرا دل بودي
    کي در پيشم اين همه مشکل بودي
  • چون نيست به جشن وصل تو راه مرا
    در ماتم خود عمر بسر خواهم برد
  • در عشق تو با خاک يکي خواهم شد
    سرگشته تر از هر فلکي خواهم شد
  • در گرد تو هرگز نرسم مي دانم
    گر بسياري ور اندکي خواهم شد
  • وان کس که نشان ز وصل تو جست بسي
    در وادي خاکساري افتاد و نيافت
  • هر چند که نيست در رهت دولت يافت
    مردند همه ز آرزوي لذت يافت
  • چون وصل ترا فراق تو بر اثرست
    ذل در طلب تو خوشتر از عزت يافت