167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • در عشق تو عقل با جنون خواهم کرد
    ديوانگي خويش کنون خواهم کرد
  • در عشق تو کارم به هوس برنايد
    وين کار آسان به دست کس برنايد
  • با عشق تو دست در کمر خواهم کرد
    چون زلف تو دل زيروزبر خواهم کرد
  • گه نعره زن قلندرت خواهم بود
    گه در مسجد مجاورت خواهم بود
  • از عشق تو در جهان علم خواهم شد
    وز شوق به فرق چون قلم خواهم شد
  • از عشق تو مست در وجود آمده ام
    وز شوق تو مست با عدم خواهم شد
  • در کوي تو چون مي گذرم، اينت عجب!
    وز سوي تو چون مي نگرم، اينت عجب!
  • تا يک نفسي دسترسم مي ماند
    در بندگي تو هوسم مي ماند
  • چندان که به سر کار در مي نگرم
    استغنائي عظيم مي بينم من
  • گفتم: دل و جان در سر کارت کردم
    هر چيز که داشتم نثارت کردم
  • گفتم: چو تو بردي سبق اندر خوبي
    بگزيدمت از دو کون در محبوبي
  • آواز آمد کاي همه در معيوبي
    بيهوده چرا آب به هاون کوبي؟
  • چون هيچ کسي نديده ام در خوردش
    پيوسته نشسته ام دلي پر دردش
  • ناگاه چو برق بگذرد بر در من
    چندان بناستد که ببينم گردش
  • ما از غم تو فارغ و تو در غم او
    از بس که بسوختي بکشتي مارا
  • چون از پس پرده سر بدادي ما را
    در پرده نشين و پرده بازي مي کن
  • در خاطر هيچ کسي نيايد هرگز
    يک ذره از آن خوي که از خويش تراست
  • هر روز ز نو پرده ديگر سازي
    تا در پس پرده عشق با خود بازي
  • اي خون شده در غمت دل پاک همه
    زهر غم عشق تست ترياک همه
  • کانها کا به حسن گوي بردند زماه
    کردند در اندوهگن خويش نگاه
  • چندين در بسته بي کليدست چه سود
    کس نام گشادن نشنيدست چه سود
  • عقلي که کمال در جنون مي بيند
    بنياد وجود خاک و خون مي بيند
  • چشمي که دو کون در درون مي بيند
    مشتي رگ و استخوان برون مي بيند
  • مي گفت که دروصل در دريا نيست
    اين آب چگونه مي توان خورد آخر؟
  • زان گشت نهان حقيقت از ديده خلق
    تا در طلبش قيمت او بشناسيم