167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • گاهي خود را نيست و گه هست کنم
    وقت است که در گردن تو دست کنم
  • امروز منم وصل به هجران داده
    سرگشته و روي در بيابان داده
  • چون غواصي دم زدنم ممکن نه
    پس در دريا تشنگي جان داده
  • (چون مرغ دلم)به دام هستي در شد
    چندانکه طپيد (بند محکم)تر شد
  • در مغز دلم نشسته اي مي سوزي
    يا بيرون آي يا درون راهم ده
  • تن زير امانت تو خاک در شد
    زير قدم تو با زمين همبر شد
  • آن کيست که در راه تو سرگردان نيست
    هر کو ره تو نيافت سرگردان است
  • در عشق تو دل زير و زبر بايد برد
    ره توشه تو خون جگر بايد برد
  • اي کاش دلم چنانکه دل مي خواهد
    در عشق تويک آه توانستي کرد
  • کو پاي که از دست تو بگريختمي
    کو دست که در پاي تو آويختمي
  • اي کاش هزار جانمي تا هر دم
    در خاک قدمهاي تو مي ريختمي
  • چندان که خوشي است در دو عالم گو باش
    من از همه فارغم، ترا مي طلبم
  • آسان ز سر هر دو جهان برخيزم
    گر بنشيني تا به تو در مي نگرم
  • خورشيد رخ تو در نظر خواهم داشت
    چون ذره دلم زير وزبر خواهم داشت
  • تا من هوس روي تو دارم از دل
    خورشيد ميان ذره در خواهم داشت
  • چون من به تو در همه جهانم زنده
    يک لحظه مباد بي تو جانم زنده
  • در راه تو آب روي بفروخت همه
    تا آتش مهر تو توانست خريد
  • گر يک سنگي است در همه عالم و بس
    زان سنگ به همتت برون آرم من
  • مستي مرا اميد هشياري نيست
    کز عشق تو مست در وجود آمده ام
  • ور در خور حضرت تو جان مي آيد
    گيرم که نبود پرده برگير و بگير
  • چون نعره زنان قصد به کوي تو کنيم
    جان در سر و کار آرزوي تو کنيم
  • در هر نفسم هزار جان مي بايد
    تا رقص کنان نثار روي تو کنيم
  • هر عافيتي که داشت در هر دو جهان
    بفروخت و جمله را به بوي تو بداد
  • شوقي که مرا در طلب روي تو خاست
    گر برگويم به صد زبان نايد راست
  • در عشق تو نيم ذره سرگرداني
    خوشتر ز هزار منصب سلطاني