نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مختار نامه عطار
گر من فلکم به مرتبت ور ملخم
در
حضرت آفتاب حق کم ز يخم
در
حيرت و سودا چه توانم کردن
با اين همه غوغا چه توانم کردن
گاهي به کمال برتر از خورشيدم
گه
در
نقصان چو ذره اي جاويدم
در
بي خبري عمر به پايان آمد
و افسانه عشق او به پايان نرسيد
بسيار برفتي نرسيدي جايي
وين نادره تر که همچنان
در
سفري
چيزي چه طلب کني که
در
هيچ مقام
هرگز نه بداند نه بدانست کسي
عقلي که شود به جرعه اي درد از دست
در
معرفت خداي چون دارد پاي؟
در
باديه اي که عقل را راهي نيست
گر کوه درو، سير کند کاهي نيست
انديشه نمي کني و
در
کار شدي
باري بنگر که باکه کارت افتاد!
در
عشق گر آتشي همه يخ گردي،
ور يخ باشي چو آتشت بايد شد
چون دانستي که نيست درمان، ما را
سر
در
دادي بدين بيابان، ما را
در
عالم خوف روزگاري دارم
زيرا که اميد چون تو ياري دارم
چون من هر دم فرو ترم تو برتر
تا
در
تو رسم درازکاري دارم
گر شادي تو معتبرم مي آيد
در
جنب غمت مختصرم مي آيد
هر چند نيم
در
ره او بر کاري
نوميد نيم به هيچ وجهي باري
در
پرده چو زير چنگ مي نالم زار
کاري بکند زاري من يک باري
گفتم که اگر چه هست کارم بنظام
از ترس تو مي طپم چو مرغي
در
دام
جانا!نظري
در
دل درويشم کن
يا چاره جان چاره انديشم کن
چون هست محال آنکه کس
در
تو رسد
باري سخن وصال تو مي گويم
جانا! نه نکو نه نانکو آمده ام
در
يکتائي هزار تو آمده ام
از روي توام گر نظري مي نرسد
در
کوي تو باري گذري مي رسدم
بسيار کشيديم و دگر
در
پيشست
آري، جانا! بگذرد اين نيز آخر
از عشق تو
در
جگر ندارم آبي
چون بنشانم ز آتش دل تابي
عشق تو که همچو آتشم مي آيد
در
خورد دل رنج کشم مي آيد
در
بيم تو و اميد تو پيوسته
زير و زبر آمدن، خوشم مي آيد
صفحه قبل
1
...
3719
3720
3721
3722
3723
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن