167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • کو تن که ز پاي در فتادست امروز
    کو دل که ز ديده خون گشادست امروز
  • در هر هوسي که بود دستي بزديم
    زان دست زدن، به دست، بادست امروز
  • در باديه اي، چراغکي مي بردم
    يک صرصر تند آمد و درحال بکشت
  • افسوس که آفتاب عمرم ناگاه
    در بي خبري بر سر ديوار رسيد
  • وقت است که در خواب شوم،بو که شوم!
    زيرا که به آخر آمد افسانه عمر
  • امروز منم نشسته نه نيست نه هست
    در پرده نيست هست شوريده و مست
  • زين شيوه که از عمر برآوردم گرد
    کس در دو جهان بر نتواند آورد
  • افسوس که ناچار بمي بايد مرد
    در محنت و تيمار بمي بايد مرد
  • آن شد که دمي در همه عمرت خوش بود
    باقي همه بر اميد آن مي گذرد
  • چه رنج بري که حاصل عمر در آن
    تا چشم کني باز دريغاست همه
  • در دور زمان مساز املاک و بدان
    قسمت ز زمان دو گز زمين خواهد بود
  • گيرم که ترا لطف الاهي آمد
    در ملک تو ماه تا به ماهي آمد
  • در هر وطني سراي و باغي چه کني
    مي پنداري که باز خواهي آمد
  • چون روي تو در هلاک خواهد بودن
    قسم تو دو گز مغاک خواهد بودن
  • وين روي چو ماه آسمانت بدريغ
    از صرصر مرگ در زمين ريخته گير
  • ماتم زدگان عالم خاک هنوز
    مي خاک شوند در غم خاک هنوز
  • اي بس که بگردد در و ديوار فلک
    ما روي به ديوار لحد آورده
  • خلقي که درين جهان پديدار شدند
    در خانه به عاقبت گرفتار شدند
  • اي مرد به خود حساب کن تا چندند
    چندين که در آمدند و چندين که گذشت
  • وين صورتها که بر در و ديواري ست
    از روي خرد چو صورت دلداري ست
  • هر خاک که در جهان کسي فرسوده است
    تن هاست که آسياي چرخش سوده است
  • بر بستر خاک خفتگان مي بينم
    در زير زمين نهفتگان مي بينم
  • بر فرق تو هر حادثه تيغي دگرست
    در پيش تو هر واقعه ميغي دگرست
  • آن ماه که از کنار شد بيرونم
    در ماتم او کنار شد پر خونم
  • دوشش ديدم به خواب در، خفته به خاک
    گفتم: چوني؟ گفت: چه گويم چونم